چندی قبل ، یکی از خوانندگان وبلاگ پس از معرفی خود، درخواست جلسه ای با حضور مددکار یکی از موسسات خیریه نموده بود که بعد از چند تماس تلفنی ، موفق شدیم یکدیگر را در این موسسه  ملاقات کنیم.

لازم به ذکر است که این دوست عزیز ، خود فرزندخوانده میباشد و پس از اطلاع از موضوع فرزندخواندگی خویش جهت کشف گذشته خود و ردگیری شواهد و مدارک، به این موسسه مراجعه کرده و توانسته بود از طریق مشاوره، به آرامش نسبی دست یابد.

پیرو ملاقات با مددکاراین موسسه قدیمی و باسابقه، هدف از این جلسه بهبود و ارتقا فرهنگ جامعه در زمینه فرزندپذیری و محور اصلی بحث حول موضوع اهمیت ابراز حقیقت فرزندخواندگی به فرزندان توسط والدین در سنین پیش از دبستان عنوان گردید.

شایان ذکر است که در این موسسه ، گروهی از فرزندخوانده ها پس از مراجعه به مددکار و مشاوره در خصوص  مشکلات پیش آمده در خانواده ،که عمدتا بدلیل کتمان حقیقت توسط والدین و افشای آن توسط نزدیکان در زمان نامناسب بوده است، گرد هم آمده اند و با تشکیل گروه و هدایت آن توسط مددکار ، نسبت به همفکری در مورد پذیرش واقعیت و حل مشکلات مرتبط، اقدام نموده اند.

حال، اهم مطالب مطروح در جلسه به شرح زیر اعلام میگردد:

به والدین توصیه میگردد که ترجیحا در سنین پیش از دبستان از طریق قصه گویی ، حقیقت را برای فرزند خویش مطرح نمایند و در غالب داستان شرایط ذهنی را پیش آورند که برای کودک این سوال مطرح گردد که آیا او نیز فرزندخوانده است و شروع به پرسش نماید و بعد والدین با طرح قصه ای دوست داشتنی و جذاب ، چگونگی ورود کودک به خانواده را توضیح دهند.

کودک در این سن، به ترکیب واقعیت و تخیل می پردازد و چون قادر به درک کامل مطلب نیست ، از آن میگذرد در حالیکه حقیقت در ناخودآگاه او ثبت میگردد.

اما در صورت کتمان حقیقت توسط والدین،در چنین مواقعی فرزندخوانده نسبت به والدین خویش بی اعتماد و این باعث بروز مشکلات و دلخوریهای بسیار زیادی بین والد و فرزند میگردد.

لذا از دوستان خواهشمندیم  با مشاوره با مددکاران بهزیستی و روانشناسان خبره اقدام نمایند. ما نیز با درج چند قصه کودکانه در این خصوص شما را یاری میرسانیم.

همچنین در سنین حدود چهارسالگی، کودک ممکن است از شما بپرسد که چگونه به دنیا آمده است و یا بچه ها چطوری درست میشوند ؟ که توصیه میشود اینگونه به او جواب داده شود که همه بچه ها در شکم خانمها بوجود می آیند و تو هم از شکم یک خانم به دنیا آمده ای اما من مادر تو هستم.

یکی از سوالاتی که من از مددکار جویا شدم این بود که با گذشت چهار سال از فرزندپذیری ، من خود نیز گذشته را فراموش کرده ام و این کودک را از جسم و جان خود میدانم و از مطرح کردن واقعیت هراس دارم. از تصور شکستن دل فرزندم میترسم.

ولی ایشان گفتند که  اگر به کار خود ایمان دارید و کودک خود را صد در صد به عنوان فرزند پذیرفته اید ، این ترس بی معنی است و شما در صورتی از مطرح کردن مساله، هراس دارید که هنوز خود مساله رو کامل نپذیرفته باشید و هر چه شما راحت تر با مساله برخورد کنید کودک نیز احساس میکند که این مساله چندان سخت نبوده و با واقعیت راحت تر کنار می آید. پس شما نیز پدر و مادر عزیز، در صورت هر گونه شک و شبهه در احساسات خود، هر چه سریعتر به روانشناس مراجعه نموده و ابتدا مشکل خود را حل نموده و بعد اقدام به افشای حقیقت نمایید.

در پایان ، امیدوارم با رعایت نکات فوق و مدیریت احساسات و رفتار خود ، بتوانیم این امر مهم را به نحو احسن اجرا نماییم و در آینده
در کنار فرزندان شاد و با اعتماد به نفس ، روزهای پرآرامشی را سپری نماییم.