سلام به همه ی دوستای قبل و بعد

عذر تقصیر به خاطر حضور کمرنگمون

و تبریک به همه ی اون هایی که مادر فرشته های زمینی شدند یا تازه قدم در این مسیر گذاشتند

یه تجربه ی شیرین رو می خوام باهاتون به اشتراک بذارم

فرشته های من قدم به مدرسه گذاشتند

فسقلی هایی که روز تحویل هنوز نمی توانستند درست راه بروند

قرار است با سواد شوند.

آقای فرشته کلاس اول

خانم فرشته پیش دبستانی

روز اول مهر ناگهان دستم خالی شد ساعت نه صبح وقتی به خودم آمدم دیدم تنها مانده ام . بدون آنکه کسی آویزانم شده باشد .

اشکم در آمد

اما روز جشن شکوفه ها وقتی آقای فرشته داشت برای من و همسرم و خواهرش دست تکان می داد کلی گریه کردم .

من با همه ی مادر های دیگر فرق داشتم . فرقی که هیچ کس نمی دانست .

من هنوز فرشته هایم را سیر در آغوش نکشیده بودم که بزرگ شدند .

من سه سال و نیم است که مادر شده ام حالا باید بچه هایم را راهی مدرسه کنم

فرصت مادری کردنم از همه ی مادرها کمتر بوده اما

فرصت کودکی کردن فرشته هایم نیز از همه ی بچه ها کمتر بوده

فرشته های من تازه داشتند طعم خانه و آرامش را می چشیدند .

فرشته های من تازه حرف زدن را یاد گرفته اند

تازه مشکل گوش و سوء تغذیه و .... شان حل شده

فرشته های من در حقیقت سه سال و نیم بیشتر ندارند این یک راز است که فقط مال ماست و وقتی معلم نمی داند کودک من تازه چند ماه است که تکلمش کامل شده چقدر سخت می شود کار من مادر

هر روز که می گذرد معنای " کودکان سخت " را بیشتر می فهمم

کودکانی که کوله باری از تجربیات تلخ گذشته را با خود همراه دارند . کودکانی که از گذشته ی سایه روشن خود خاطره دارند و ...

اما چقدر شیرین است روزی که می بینی پسرت مرد شده

می خواهد مهندس شود

مشق می نویسد و درس می خواند

چقدر شیرین است دختر فسقلی ات لای چین های روپوش گشادش گم می شود و موهایش از زیر مقنعه ی سفید می درخشد

این همه شیرینی نصیب همه تان باد