دوروز  پیش بود که خبر پیدا شدن محمد طاها رو تو وبلاگش  خوندم.تمام بدنم میلرزید و اشک میریختم و نمیدونستم از  خوشحالی  چیکار کنم.

محمد طاها الان یکی  از  معروفترین بچه های  ایرانه اما  اگه نمیشناسینش  براتون بگم که اخرهای  خرداد از  تو کالسکه اش دزدیده شده و مادر  و پدرش و همه کسائی  که به نحوی  به بچه مربوط  بودن همه جا رو زیر و رو کردن و تو وبلاگها و فرومهای  مختلف و فیس بوک و...اخبار  و عکس  مربوط  به این کوچولو رو گذاشتن تا بلکه کسی بچه رو شناسائی  کنه و بهشون خبر بده.

این کوچولو  دوروز  پیش  پیدا شد اونم به لطف این خبر رسانی  گسترده و البته خواست خدا.

میدونین کجا بود؟

به مبلغ 5 ملیون تومان به یک خانواده منتظر فرزند فروخته شده بود.....

فقط یه لحظه فکر  کنین... نه به مادر محمد طاها که فقط خدا حالشو میدونست ...نه به دزدها که کثافت وجودشون دنیا رو الوده کرده... نه حتی  به وجود این فرشته معصوم...

یک لحظه به این جمله فکر  کنید:فروخته شده بود....

اینجا از  کیف و کفش ولباس  حرف نمیزنیم از  یه موجود زنده از  یه انسان از  یه بچه کوچیک 8 ماهه حرف میزنیم که تو خواب ناز  بوده و به علت یک لحظه غفلت مادرش از  داخل کالسکه جلوی  چشم کلی  ادم بزرگ دزدیده شده و بعد به فروش  رسیده...

اره ما داریم از  خرید و فروش  انســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان  حرف میزنیم...

وحشتناکه ...

اما  چیزی که منو حیرت زده کرده غفلت مادر  بچه،رذالت دزد بچه یا حتی اسیب روحی  و روانی (اگر  نه جسمی )که این بچه 8 ماهه(بچه ای که اطرافیان و مادرش رو کاملا میشناسه و وارد دوره اضطراب  جدائی  شده)دچارش شده نیست...

عمل  اون خانم و اقائیه که این بچه رو خریدن و یک درصد احتمال ندادن این بچه 8 ماهه ترگل  ورگل و لپ قرمز،از  اغوش  مادر  خودش  دزدیده شده باشه

که این بچه مادر  و پدر  بیولوژیک و قانونی  و حی  و حاضری داره که کوچکترین علاقه ای  به حتی  یک ثانیه دوری از  جگر  گوشه اشون ندارن...

توی  ذهنم،تصور  میکنم که این مرد و زن رفتن پیش یه دلال  یا واسطه و بچه رو نشونشون دادن و اینا  هم یه نگاه به اون لپای  سرخ و سفید و چشمای گیرای  محمد طاها کردن و گفتن همینو میبریم، چند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدای  بزرگ...

تو آگاهی  که در  تمام 10 سالی که به دنبال  درمان ناباروری بودم، در تمام اون عذابهای روحی  و جسمی،  بعد از تمام اون ناکامیها و شکستها که زندگیمو جهنم کرده بود،حتی  تو اون یک سال  عذاب  جهنمی  انتظار  برای فرزند خوانده ،لحظه ای ،حتی  کسری از  ثانیه به خریدن یک بچه فکر  نکردم و حتی  علیرغم پیشنهاد های به ظاهر  قانونی  و در  واقع غیر قانونی ،لحظه ای  نخواستم برای  تخفیف عذاب  خودم و همسرم باعث عذاب  انسان دیگه ای  بشم...

هیچ دلیل و هیچ توجیهی برای  این کار وجود نداره...

خودمون رو فریب ندیم...

همه ما  که الان فرزند خوانده داریم سالها درمانهای  بی ثمر  و پر هزینه ،سالها رنج و عذاب جسمی  و روحی  و سالها حسرت رو پشت سر گذاشتیم....

بین ما  کسائی  هستن که بچه های معلول  یا دارای  بیماریهای  خاص رو به فرزندی  قبول  کردن و با تمام وجود براشون مادری و پدری کردن...

بین ما  کسائی  هستن که شرح غصه ها و انتظارشون رو تو وبلاگهای  مادران انتظار  سراسر این خاک پر  گهر نوشتن ... چنان شرحی  که محاله با خوندنش اشک از  چشم خواننده  نریزه ...

ایا ما  انسان نبودیم؟ منتظر نبودیم؟ حسرتی  نداشتیم؟

ایا به هر کدوم از  ما  انواع پیشنهاد های از  این دست نمیشد:فلان کسک همسایه بالائی زنعموی مادرم اینا  تو ده داره هشتمین دخترشو به دنیا میاره و نمیخوادش گفته اگه کسی میخواد بگو 10 میلیون میگیرم و بهش  میدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی  هرگز  هیچ کدوممون این کارو نکردیم نه چون 10 میلیون رو نداشتیم و نه چون دختر  نمیخواستیم و نه چون جنسش خوب  نبود...

این کار خرید و فروش  انسانه...

نه نیت مهمه و نه هدف ونه مقصد ...

این کار خرید و فروش  انســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانه!

دختر  من که الان روی  کاناپه کنارم خوابیده از 3 ماهگی  تا 9 ماهگی  در  شیرخوارگاه بوده

قلبم از  فکر  کردن به اونچه که گذرونده و دیده اتیش میگیره وقتی  به دست و پاش و جای  زخمهای  کهنه رو ی دست و پاش نگاه میکنم .... میخوام بمیرم....

حاضرم همه هستیمو بدم و نزارم لحظه ای  اخم کنه حتی  ...

اما یک تفاوت بزرگ وجود داره

این ،دختر  منه فقط من

نه مادری داره و نه پدری نه از  توی  کالسکه دزدیده شده و نه عکسش تو وبلاگ و فروم و تلویزیون پخش  شده...

مادر  این بچه منم... فقط  من...

وقتی  فکر  میکنم بچه من میتونست از  3 ماهگی  در  اغوشم باشه و 6 ماااااااااااااااااااااااااه طولانی  تو شیرخوارگاه نمونه دلم میخواد با بلندترین صدا زار  بزنم...

اما همین که میدونم این دختر ،بچه مادری نیست که دربدر  داره دنبالش میگرده

بچه مادری نیست که شب وروزش شیون و زاریه و زندگیش جهنم...

میگم خدایا شکرت  راضیم به هرچی  که تو برام خواستی...

اره خدایا شکرت

شکرت که محمد طاها رو برگردوندن

اما  چند تا محمد طاهای  دیگه اینطوری از  آغوش  مادر و پدرشون دزدیده شدن و به خانواده های خواستار  فرزند خوانده فروخته شدن؟

کسی میدونه؟

نه، آماری نیست که اگه بود عمق  فاجعه رو بهتر  میفهمیدیم...

فاجعه ای که از  استیصال  ودرماندگی  خانواده های  نابارور و رذالت و کثافت وجود بچه دزدها ولحظه های  غفلت مادرها و پدرها به وجود میاد...

بیاین جلوی  این فاجعه رو بگیریم

بیاین نزاریم محمد طاها های  دیگه ای  هم به این سرنوشت دچار بشن...

بیاین همه صبور  باشیم و برای  کوتاه کردن دوره تنهائی  و غم خودمون،شیشه عمر  یه مادرو نشکنیم...

فرزند پذیر بودن شرایطی داره که خلاف  قانون عمل  کردن قطعا جزء اون شرایط نیست...

برای  این کار فقط خواست شدید کافی نیست

برای  این کار دل  دریائی  و روح بزرگی  لازمه که خرید و فروش انسان رو نفی  میکنه...

برای  اینکار نه فقط خونه امون رو بلکه خونه دلمون رو باید آماده کنیم

گردو غبار  روحمونو باید بتکونیم

برای  این کار باید آمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاده باشیم

مبادا خدای  ناکرده بشیم مثل اون خانم فرزند پذیری که چون خودش  3 ماهه بارداره برای  فرزند خونده 4 ساله اش  دنبال  پدر  ومادر  جدید میگرده و میگه نبود؟ کسی نخواست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مبادا مثل اون پدری بشیم که تازه فیلش  یاد هندوستان میکنه و میگه من که خودم بچه دار  میشم این بچه مردمه و نمیخوامش...

مبادا ...مبادا ... مبادا...

مثال  و حکایت های  دردناک زیاده و کی  بهتر  از  امثال ما  میتونه این چیزا رو بشنوه و بفهمه و قلبش به درد نیاد و چهار  ستون بدنش  به لرزه نیوفته؟؟

فرزند پذیری کاریه که از  عهده هر  کس ساخته نیست و هرکسی با هر  نوع روحیه یا مشکلات روحی - روانی ،کمبودها ،عقده های  سرکوفته و نهفته و مشکلات اخلاقی یا زناشوئی، نمیتونه دست به این کار عظیم بزنه و سربلند باشه...

بیاین قبل از  اینکه تسلیم احساسات بشیم و فقط به نوک قله کوه چشم بدوزیم کمی  هم به راه طولانی  و دشوار  و سربالائیهای  کشنده این مسیر دقیقتر  نگاه کنیم

شاید اونوقت بهتر  بتونیم تصمیم بگیریم...