با اجازه نویسندگان دیگه ی وبلاگ می خوام یک  پست متفاوت بذارم

 

دوستان عزیزم

چند وقتی هستش که از دنیای مجازی با خانه ی "بامبوک" آشنا شدم و از دنبال کردن کارهاشون فوق العاده لذت میبرم.

تا اینکه فهمیدم به مشکلی برخورد کردند. برای همین خواستم از این تریبون استفاده کنم شاید تونستیم در کار خیری مشارکت کنیم. چرا که می دونم خیلیها اینجا رو دنبال می کنند و همه هم آدمهای دست به خیری هستند و در برابر چنین بچه هایی احساس مسوولیت میکنند.

خواهش میکنم ازتون این مطلب را بخونید و خودتون تحقیق کنید راجع به این مرکز کوچک... و بعد اگه صلاح دونستید کمکشون کنید و بقیه رو هم تشویق کنید که کمک کنند.

از اونجایی که خودم تهران نیستم بازم تاکید می کنم که از نزدیک آشنایی با اونها ندارم. اول بررسی کنید و بعد اقدام کنید.

حتی خود این مجموعه هم خبر نداره که چنین پستی اینجا هست نیشخند

اگر نتیجه ای هم گرفتید از همینجا ما رو هم سهیم کنید لبخند

 

بهر حال من یکی که از کار متفاوتی که انجام شده خیلی خوشم اومد. راههای زیادی برای کمک به کودکان سرزمینمون هست ... 



 

https://www.facebook.com/BambookBam

بامبوک یکسالی می شه که فعالیت اش رو شروع کرده.
فکر اولیه هزارن بار در طول مدتی که بامبوک کارش رو ادامه داده، تغییر کرد.

ابتدای کار، اون چیزی که قرار بود "بامبوک" نام بگیره، صرفا یک رویای جنون آمیز بود؛ اینی که سراجی ای رو که زمانی محل کار نوجوانان چرخکار بود، تبدیل کنیم به مکانی برای زندگی.

بعد، فکر کتابخونه ی کودکان در ذهن مون شکل گرفت.

بعدتر، با کمک داوطلب ها کلاس های پرتنوعی برای بچه های محل گذاشتیم.

همزمان با کلاس ها دیدیم اگه با مشارکت خانواده ها مواد غذایی سالم و مقوی و ارزان قیمت رو شناسایی کنیم و تو برنامه ی غذایی کودکان جا بدیم، کلی از مشکلات حل می شه.

کمی بعدتر اونقدر خوش اقبال بودیم که تونستیم به واسطه ی پروژه ی Eco Kids کودکان محیط زیستی در مدارس حضور پیدا کنیم و با بچه ها آموزه های زیست محیطی رو به شکلی خلاق تمرین کنیم.

دستاوردهای یکساله ی ما رو ببینین. 
کمک مون کنین بامبوک پابرجا بمونه.
تا ابتدای خردادماه وقت داریم تا جا به جا بشیم و حدود بیست میلیون تومان برای رهن جایی هم اندازه ی بامبوک فعلی مون در محله ی عودلاجان نیاز داریم.
درنای ما باشین! درخواستِ بامبوک برای جمع آوری کمک های مردمی رو به اشتراک بذارین.
برای دریافت شماره حساب برامون پیام بزنین. 

----------
درباره ی ما در این آلبوم بیشتر بخونین:
https://www.facebook.com/media/set/?set=a.140419842809662.1073741829.132297783621868&type=1&l=6021f061ad
از زبون کودکان در فیلم یکسالگی بشنوین که بامبوک کجاست:
http://vimeo.com/86696278

 

 

این مطالب را هم از صفحه خودشون اینجا میذارم برای کسانیکه دسترسی شون به فیسبوک سخته

 

ما کی هستیم؟

ما اعضای یک خانواده ی گسترده هستیم که در محله ی پامنار تهران ساکنیم. خیلی اوقات، اکثرا عصرها، وقتی بچه ها از مدرسه برگشته بودند و مشق هاشون تموم شده بود، می دیدیم که دورِ هم جمع می شن و از توی کتابخونه ی کوچک شون یکی یه دونه کتاب انتخاب می کنن و می دن دست هنگامه تا براشون بخونه. هنگامه ی نه ساله با افتخار شروع به خوندن می کرد، بچه ها چشم هاشون برق می زد و لب هاشون به خنده باز می شد. شاید دیدن این صحنه یکی از دلایل پشت به وجود آوردن "بامبوک" بود؛ یعنی بتونیم فضایی رو ایجاد کنیم که بچه های کوچه بتونن توش داستان گوش بدن، بازی کنن، مشق بنویسن و کتاب بخونن، جایی که خودشون مشارکتی توش تصمیم بگیرن و به تدریج مدیریت اش کنن. تونستیم طبقه ی پایین خونه رو که تا چندی پیش یه سراجی (کیف دوزی) بود اجاره کنیم و دیوارهاشو رنگ بزنیم و زمین اش رو موکت کنیم و نونوارش کنیم تا آماده ی استفاده ی بچه های کوچه بشه.

بامبوک مرکز شبانه روزی نیست. همه ی بچه های بامبوک با خانواده ی های خودشون زندگی می کنن و در بامبوک دور هم گرد میان تا فعالیت های مختلفی با همکاری همدیگه انجام بدن.

 
 
 
بچه های ما کی هستن؟
 
در بین سئوال ها بود که آیا بچه هایی که با ما هستن یا به تدریج خواهند بود "بچه های معمولی هستن" یا "مشکل خاصی دارند"، همچنین پرسیده شده بود آیا این ها "بچه های کار" هستند یا این که کتابخونه برای همه ی بچه هاست. خب باید توضیح بدیم که بعضی مفاهیم و تعاریف در شکل فعلی شون تقریبا لوث شدن و یا معنای دیگه ای رو به خودشون گرفتن. چیزی که ما در پی اون هستیم ایجاد فرهنگی کاملا به دور از ترحم و دلسوزیه. ما حتی صرف کمکِ یک طرفه رو بنا به نابرابری ای که در ذات خودش داره ( همیشه یک طرف کمک می کنه و همیشه طرف مقابل کمک رو دریافت می کنه) مانع برقراری یه رابطه ی برابر و انسانی می دونیم. خونه ی ما به علت قرار گرفتن در محله ای در نزدیکی بازار و کارگاه های کوچیک خانگی پتانسیل پیوند با بچه های کار رو داره ولی اون به این معنا نیس که بچه های کار بچه هایی با مشکل خاص و یا غیرمعمولی هستن که گروه اجتماعی مشابه و متجانسی رو تشکیل می دن و همواره و تحت هر شرایطی ضعیف و بی دفاع و منفعل اند. درِ خونه مون رو به همه ی بچه ها باز است؛ چه ایرانی و چه افغانستانی باشن، چه دختر و چه پسر باشن، چه بچه ی کار و چه متعلق به هر طبقه ی اجتماعی دیگه ای باشن، هدف ما ایجاد فضایی همگانی به دور از تبعیضه که در اون هر بچه و بزرگسالی طی فرآیندی به توانایی هاش آگاه می شه و اطمینان پیدا می کنه که چیزی برای یاد دادن و چیزی برای یاد گرفتن داره. این به هیج وجه به معنای انکار شرایط دشوار و غیرانسانی بچه های کار و یا مهاجر نیست، همچنین به معنای انکار تاثیر این موقعیت دشوار بر زندگی و یادگیری شون هم نیست، بلکه به معنای تلاش برای رها ساختن کودکان از زیر بار تعاریف کلیشه ای ست تا بتونن هویت های جدیدشون رو کسب کنن، آزاد باشن و آزاد فکر کنن.

هنگامه ی نه ساله، سال گذشته، به دور و اطرافش نگاه کرد و فکری از ذهنش گذشت: یک کتابخانه، در خانه ی هر کودک. برای ایده اش شروع به کتاب جمع کردن کرد، خونه ی چند تا از دوستاش رو پرکتاب قصه کرد. جسارت یک دختربچه به ما کمک کرد که امروز سفت و سخت بایستیم و بگیم: یک کتابخانه ی محلی، در هر کوچه. که بگیم چون "کتاب خوندن" زمینه ی آگاهی رو بالا می بره بیایم تو هرشهر و محله و کوچه و مجتمع آپارتمانی ای راهی رو برای کتابخون شدن بچه ها فراهم بیاریم. بچه های ما، همه ی بچه هایی هستن که در طی فرآیندی آگاهانه در هر نقطه ی محله و شهر و کشور یاد می گیرن دنیا رو با چشم ها و گوش های باز نگاه کنن و بدونن که دنیا برای "همه" ست.

 

بامبوک به چه معناست؟

یک شاخه بامبو اولین موجود زنده ی گیاهی درون خونه بود. سودابه اون رو یک روز از زیر دستان افراد ناباب نجات داد و به خونه اهداش کرد. بچه ها شیفته ی اسمش شدن و روزی چندین بار در موقعیت های مختلف تکرار می کردن بامبو بامبو، دنبال هم می ذاشتن و هرهر می خندیدن. در روز نامگذاری خونه، وقتی در جلسه ای رسمی دور هم جمع شده بودیم که رای گیری اسم رو انجام بدیم، "بامبو" بیشترین رای رو آورد. افراد بزرگسال خونه یهنگاه همچی ملتمسانه ای به هم کردند ولی خب کاری نمی شد کرد، بامبو به تصویب رسیده بود (هرچند هنگامه به اسم کلی برای خونه راضی نشد. اعتقاد داشت که باید هر قسمت خونه نام مخصوص خودش رو داشته باشه و این شد که هر بخش خونه، از آشپزخونه و دم بخاری گرفته تا کتابخونه و اتاق خواب اسم مخصوص به خودش رو دریافت کرد). وقتی می خواستیم صفحه ی فیس بوک باز کنیم، به فکر اعضای بزرگسال رسید که یه "کاف" ناقابل به انتهای بامبو اضافه کنن تا هم "بوک" شدن انتهایی کلمه بر هدف پشت این پروژه صحه بذاره و هم اسم کلی یه چیزی در حد فاصل "بامی از بوک" و گیاهِ بامبو باشه. بچه ها هم به نظر راضی می رسیدند. این شد که اسم خونه بامبوک شد. البته بعدها با کمال تعجب دیدیم که بامبو در فرهنگ آسیای جنوبی به معنای دوستی ست. پس دیگه با این کشف نهایی همگی واقعا راضی بودیم.

 

چه طور میشه به ما کمک کرد؟

خوش ترین کمک به ما این است که هرکدوم از شما که امکانش رو دارین در شهر و محله های خودتون، دست به همچین کاری بزنین. تو هر نقطه ی شهر که هستین دور ِ هم جمع بشین، برای بچه ها کتاب بخونین، بازی کنین؛ یک اتاق توی یه محله که میتونه جای جمع شدن ِ بچه ها تو سن های مختلف باشه تا از هم یاد بگیرن و با هم مشارکت کنن. استفاده از وسایل دست دوم و چیزاهایی که که دور انداخته شده اند هم ذهن بچه ها رو خلاق تر می کنه و هم کاملا مقرون به صرفه است. البته ما می دونیم که برای همه این کار مقدور نیس هرچند دوست داریم که همگی امکان ایجاد همچین فضایی رو بسنجند و خودمون رو هم موظف، علاقه مند و آماده به همیاری باهاشون می دونیم.

با همه ی این اوصاف اگه دوست دارین به پر کردن کتابخونه ی بچه های بامبوک کمک کنین می تونین برامون کتاب جمع کنین و یا از روی وبسایت کتاب ها رو بخرین یا کارت هدیه ی شهر کتاب رو تهیه کنین. همچنین ما هرچند ماه یکبار لیست آرزو های خودمون رو روی صفحه می ذاریم. می تونین این لیست ها رو دنبال کنین و اگه وسیله ای از اون لیست رو دارین که دیگه نمی خواین به ما اهداش کنین و ما با کمال میل می آییم و تحویل اش می گیریم.

از ما پرسیدین پول هم دریافت می کنین یا نه. ما در حال حاضر برای جابه جایی خانه ی بامبوک نیاز داریم پولی رو با کمک شما جمع آوری کنیم. برای کمک کردن به ما برامون پیام بذارین. به سرعت پاسخ خواهیم داد. برای کمک اگه امکانش رو دارین می تونین "ایونت" های کوچک برگزار کنین باهامون تماس بگیرین.