سرنوشت تلخ و شیرین من (قسمت اول)

امروز تصمیم گرفتم برای دوستانم بنویسم برای دوستانی بنویسم که مثل خود من راهی بس طولانی و سخت و پر از فراز و نشیب را طی کردن و به نتیجه نرسیدن و دنبال راه جدید هستند ، من راه را پیدا کردم راه رسیدن به فرشته زندگیم که هر چی ازش براتون بگم کمه .اره من و همسری بالاخره به این نتیجه رسیدیم  که هنوز هم امیدی هست ،  هنوز راهی وجود داره که بشه صاحب یک فرشته بشیم و به زندگی خودمون رنگی تازه بدیم . داستان زندگی من یکم طولانیه ولی میخواهم همه اش را براتون بنویسم شاید بتونه تأثیری روی خواننده ای مثل خود من داشته باشه .

من و همسری سال 80 با هم زندگی مشترکمون را شروع کردیم ، همه چیز خوب پیش میرفت هر دو سرگرم کار بودیم و تصمیمی برای داشتن بک کوچولو نداشتیم تو همون سال اول ازدواج با همفکری هم تصمیم گرفتیم تحت نظر یک متخصص زنان باشم تا هر زمان که خواستیم برای نی نی اقدام کنیم به مشکل بر نخوریم ،  با توصیه همکارم پیش یک پزشک متخصص زنان تحت نظر قرار گرفتم اون موقعها خیلی از خانم دکتر خوشم می آمد به نظرم خیلی توی کارش وارد بود اما واقعیت این نبود ، بعد از گذشت دو سال از زندگی مشترک تصمیم گرفتیم با آوردن یک کوچولو به زندگیمون رنگ تازه ای بدیم از همین جا بود که دوندگیها شروع شد . از این دکتر به اون دکتر از این اتاق عمل به اون اتاق عمل هر دکتری که معرفی میکردند سریع سعی میکردم یک وقت بگیرم و برم ، به تمامی مراکز نازائی و دکترهای حاذق مراجعه کرده بودیم ( بماند که تو این فاصله پیش فالگیر و رمال و دعا نویسی نبود که سر نزده باشم)  تا اینکه بعد از گذشت 4 سال بالاخره با معرفی یک دکتر خوب و انجام یک عمل جراحی و با مصرف قرص در ناباوری من باردار شدم .نیشخند

 

 

/ 1 نظر / 103 بازدید
لاله

قسمت اول داستانت را خیلی سریع گفتی کژال جان مشکل شما در ابتدای کار چه بود ؟