دلنوشته های ساغر مامان تارا بعد از 3 سال فرزندخواندگی (2)

دوستان عزیزم

حتما بخش اول نوشته منو خوندین. 

http://farzandkhandeh.persianblog.ir/post/59/

 

در این مدت کمی که از نوشته م میگذره به دلیل گرفتن نظرات شما عزیزان تصمیم گرفتم توضیح کوچیکی اضافه کنم.

خب من متن قبلی رو فی البداهه نوشتم و سعی کردم تا جایی که ممکنه حال و احوال شخصی خودم رو براتون توضیح بدم... حتی بعضی جاها برای روشنتر شدن قضیه کمی چاشنی غلو هم به متنم اضافه کردم زبان چون فکر کردم خیلی از دوستانی که در حال اقدام هستند آینده براشون یک علامت سواله و خب دونستن احوالات ما بعد از 3 سال بچه دارشدن بتونه راه رو براشون روشنتر کنه.

 

باید اعتراف کنم که اگر من ماهها یا سال اولی که بچه گرفتم هنوز از اینکه خودم بارداری رو تجربه نکرده بودم کمی فکرم مشغول بود.... و این قضیه هم تا جاییکه خودمو شناختم به شخصیتم بر میگرده. چون راستش من از اون دسته خانمهایی بودم که شاید نمی خواستم هیچوقت بچه دار شم و یه همسر عاشق و همراه و موقعیت شغلی و اجتماعیم هم برام خلا’ زیادی باقی نمی ذاشت. اما وقتی فهمیدم "نمی تونم" قضیه فرق کرد. 

 

بهرحال من در این حس تعلیق بین راههایی که پیش روم قرار داشت غوطه میخوردم تا اون لحظه ی طلایی بالاخره جرقه خورد. نا خوشایند ترین لحظه زندگیم: زمانیکه داشتیم یکی از عزیزترین کسانم رو به خاک سرد میسپردیم: بدترین لحظه زندگیم که منتهی شد به بهترین اتفاق زندگیم: همون موقع جلوی چشمم دیدم که چقدر دنیا بی ارزشه!؟ بی ارزش تر از اون که بخوام خودمو اذیت کنم یا همسرم رو.... یا زندگیم رو سیاه کنم

همون لحظه تصمیممو گرفتم: که بچه ای رو به سرپرستی بگیرم....

این اون جرقه ای بود که باید زده میشد.

 

بهر حال بازم تاکید می کنم که هیچ بخشی از کل مصائب و سختیها و ناملایماتی که توی این سالها بهم گذشت به فرزند عزیزم ربطی نداره.

همیشه و همه جا هم گفتم که این بچه بهترین بخش این ماجراست. تا جاییکه گاهی از اینکه با خودم فکر کردم "چرا خودم طبیعی بچه دار نشدم " ناراحت میشم و به خودم میگم : حیف نبود که در اونصورت زندگیت رو با این بچه به این نازی و عزیزی سهیم نمیشدی؟! یعنی این بچه تا این حد برام عزیزه که حتی دیگه فکر این که ممکن بود بهر دلیلی "سعادت" مادریش رو نداشتم آزارم میده

حتی دوستانی که در همین جا پیدا کردم.... که باعث شدند انسان قویتر و بهتری بشم.... باعث شدن توی زندگیم پیشرفت کنم.... و مادر بهتری باشم....

 

دوم اینکه من به هیچ وجه فکر نمیکنم آدم خاص یا برگزیده ای هستم یا بودم.... یا خدا خیلی منو دوست داشته که منو اینجوری امتحان کرده عینک

یا مثلا من پتانسیل خاصی داشتم که بقیه نداشتند.... یا برعکس چشمک

بارها گفتم و باز هم میگم

من یک انسان معمولی هم

مشکلی که داشتم هم یک مشکل کاملا فیزیکی بود

من این راه رو برای حلش انتخاب کردم

اصلا هم نه به خوب بودنم بستگی داشت نه برگزیده بودنم

خیلیها این مشکل رو جور دیگه ای حل میکنند

نه اونها بهترند و نه من

 بهر حال حتما بعد از چندین سال زندگی مشترک با کسی که با عشق باهاش ازدواج کرده بودم انقدر همسرم برام ارزش داشت که حاضر شدم با مشکلات بوجود اومده  کنار بیام و خودم برای سرپرستی یک موجود نازنین پبش قدم بشم. 

حالا هم من که از انتخاب خودم راضی هستم. امیدوارم بقیه هم شرایط خودشون و محیطشون و همسر و خانواده شون  جوری باشه که با تصمیمی که می گیرند همگی به آرامش برسنند و هیچکس این میان قربانی نشه

 

این مطلب رو هم اضافه می کنم که من اوایلی که این کار رو کردم و بعدشم این وبلاگ رو نوشتیم خیلی تبلیغ میکردم. جاهای مختلف در این دنیای مجازی این وبلاگ رو معرفی میکردم. در مورد طرز فکرم با بقیه خانمها که بر سر دوراهی بودند بحث میکردم. تا جایی که میشد راهنماییشون میکردم و حتی تشویقشون میکردم که بچه ای رو به فرزندی بگیرند (حالا بماند که با وجود اینکه اکثر خانمها و مخاطبان تشویقم میکردن و از کارم حمایت میکردند اما کم نبودند خانمهای جوان و حتی "روشنفکری" که فقط و فقط از معایب این کار میگفتند و برای امثال ماها داستانسرایی میکردند که مثلا بچه های این چنینی از کجا ها که نیومدن و در آینده هم چه ها که نخواهد شد ابله

بهر حال همه ی این ها و خیلی تجربیات دیگه ای که کسب کردم... بهم یاد داد که همه ی انسانها قرار نیست مانند هم فکر کنند. حتی اگه خوشون بخوان شرایطشون نمیذاره... 

بهاین ترتیب تصمیم گرفتم کسانیکه طرز فکر دیگه ای دارند رو سعی نکنم متقاعد کنم.... 

حتی یک کم که جلوتر رفتم به این نتیجه رسیدم که منم یک انسان معمولی هستم و می خوام انســــــــــان باشم... نه یک فرشته... نه یک برگزیده... و نه یک رابین هود!!!

شاید البته بیشتر به بالارفتن سن و تجربه م مربوط بشه تا قضیه بچه دار شدنم....

بهر حال بازم میگم: مدتهاست که برای کسانی که دلشون برام نسوخت دلم نمی سوزه

برای کسانیکه که به من و اعتقاداتم احترام نذاشتند احترام قائل نیستم

البته سعی هم در تغییرشون ندارم و می پذیرمشون

اما متقابلا از اونها هم میخوام که منو قضاوت نکنند و بپذیرند

اینها همه خصوصیات انسانی هستند 

و من سعی می کنم حفظشون کنم

چرا که من هم یک انسانم 

 

نه از رومم نه از زنگم.... همان بیرنگ بیرنگم

 

/ 17 نظر / 559 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام توروخدا به منم کمک کنید تونوبت بهزیستیم میخوام تمارض به بارداری بکنم اما شهرما همکاری نمیکننتوروخدا بگید کدوم شهر بهتره من برم کمکم کنید

شیوا

سلام ساغر عزیزم! عیدت مبارک! امیدوارم در کنار همسر و دختر گلت روزهای خوب و شیرینی رو تجربه کنی. راستش من توی تیرماه یک سقط خود به خودی داشتم. بعد از اون زیر نظر دکتر بودم تا اینکه از دی ماه دکتر بهمون اجازه ی اقدام داد. بعد هم گفت اگه تا عید جواب نگرفتید بیاید برای آی یو آی. شوهرم کلا با این جور درمانها مخالفه. می گه نباید چیزی رو به زور از خدا خواست. می گه به جای اینکار بهتره بچه ای رو که خدا به خواست و اراده ی خودش خلق کرده بیاریم و نگه داریم. منم باهاش موافقم. ولی نمی دونم اگه تمام راهای درمانی رو نریم باز هم می تونیم یه گل قشنگ رو به فرزندی قبول کنیم یا نه؟ خواهش می کنم راهنماییم کن دوستم.

مهدی

سلام همه پست های مربوط به سرگذشت شما رو خوندم. .اقعا خواندنی و عبرت گرفتنی بود. واقعا مشکل و مسئله مهمی را پست سر گذاشتید و حل کردیدی. برای شما و فرزندتان آذزوی خوشبختی میکنم. دید الهی به زندگی و خدا را در لحظه لحظه زندگی دیدن مشکلات انسانو حل میکنه. یا حق

شیوا

ویونا جون و مامان ساغر عزیز! ممنون از اینکه جوابمو دادید. امیدوارم خدا بهترین ها رو در سال جدید براتون رقم بزنه. باز هم عیدتون مبارک. دوستای خوبم! ازتون راهنمایی می خوام. من 37 سالمه. یک ساله که به طور جدی قضیه ی بچه دار شدنم رو دنبال می کنم. همونطور که گفتم یک سقط هم داشتم و بعد از عید باید برای اولین بار آی یو آی کنم. می خواستم بدونم اگر دکترم بهم گواهی ناباروری بده کافیه یا پزشک قانونی هم در این مورد سختگیری می کنه؟ برای من سن و سال و جنسیت بچه ای که می خوام به فرزند خواندگی قبول کنم اصلا مهم نیست. فقط دلم می خواد محبتی که در وجودم هست رو خرج یک بچه بکنم. محبتی که همیشه دلم می خواسته نسبت به فرزند خودم داشته باشم. همسرم هم مشوقمه . من چهارساله که ازدواج کردم. می تونم یکسال دیگه تلاش کنم و بعد برای فرزند پذیری از بهزیستی اقدام کنم؟ تو رو خدا کمکم کنید. ما ساکن کرجیم. بعد از چند بار آی یو آی، آی وی اف یا میکروی ناموفق می تونم اقدام کنم؟ من دلم بچه می خواد. می دونم که درکم می کنید. کمکککککک.....[گل]

soozan

salam azizam man ham mesle shoma ba eshghe ba hamsaram zendegi kardam va bekhatere in ghaziye kheili zarbe khordam vali parsal hamin mogheha be khatere hamsaram raftam va darkhaste farzand khandegi dadam va chon emtiyazemon ali bod gharare ta 1 ya 2 mahe dige farzandamo behem tahvil bedan ghalban az in kar raziyam vali kheili ezterab daram kheili :( va mitarsam nemidonam in ezteraba tabieiye ya man hanooz amadegiye in karo nadaram kheili dost daram rahnamaeim konid azizam...

رویا

سلام خواهش می کنم به منم سر بزنید و دلداریم بدید داغونم

رویا

سلام خواهش می کنم به منم سر بزنید و دلداریم بدید داغونم

سلام, آفرین به شهامت شما, به شما تبریک می گم امیدوارم در زندگی موفق باشید.

احمد

برای تارای عزیز و پدر و ماذرش ارزوی سلامتی ذارم.شما نمونه ی واقعی یک همسر ماذر و زن هستید!ممنون از زحمات شما.

احمد

سلام ممنون .ازین به بعد حتما به شما سر میزنیم .امیدوارم بدونید جقدر عالی هستید و چقدر نیاز هست که ادامه بدید.برا تایپ کردن کندم ولی چشم سعی خودمو میکنم !خانومم سلام داره خدمتتون.