برای پسرم

 

نویسنده: مامان فرزان - شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩٢

عزیز مادر

این روزها تو ماشالله بزرگتر و آقا تر شدی و روز به روز شیرین تر

وقتی نگاه به چشمای معصومت میکنم یاد حرف خانم محقیقی میام که برای این کلوپ نظر گذاشته و یک کلمه را تجزیه تحلیل کرده....

عزیز مادر

چقدر راحت مردم دل بنده ای را میشکنن

به صاحب اسمت  قسم میخورم که اگه بزرگ بشی و این حرف ها به گوشت برسه چقدر ناراحت میشی چقدر میشکنی چقدر از دین و اسلام و شیعه متنفر میشی.....

عزیز مادر

حرف و حدیث زیادهه منم قبول دارم ولی محکم باش

خدا بزرگه - خدا عالمه - خدا بخشنده هست

این حرفها دل مادرت را شکست ولی به صاحب اسمت قسمت میدم تو محکم باش تو عالم باش تو قوی باش و با حرفها اجازه نده زندگی ات خراب بشه عصابت داغون بشه

رو این کلمه ها مانور میدم چند بار تکرار میکنم ولی قابل هضم نیست برام

تو دل شب بلند میشم وضو میگیرم نماز شب میخونم و طلب آمرزش میکنم استغفار میکنم هم برای خودم هم برای دیگران که ناپخته حرفی میزنن و خواهند زد

من این قضیه را از کسی پنهان نکردم با افتخار سرم بالا گرفتم و به همه نشونش دادم

فقط خواهشی از خدا دارم به حرمت این عزیزان به یتیمی این طفلان قسم که اگه کسی  از نزدیکان فامیل همسایه فرزندی به اسم فرزندخوانده گرفته بود هیچ وقت اسم نامشروع به پسوند بچه اضافه نکنید اون طفل دلی دارد بهشتیقلبی دارد کوچک روحی دارد لطیف

یا حق

 

/ 18 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

خانم ساغر حق با شماست راستش بچه اگه دخترهم بود همین احساسو داشتم .اون موقع فکر میکردم اونای پسر دارن راحتترن!خدایا فقط به خاطر بچه ها کمک کن به سلامت عبور کنیم!

احمد

امروز دوستی رو دیدم که تو کارای اداری مربوط به نیما یه کمک فراموش نشدنی به من کرده.دختر عمه ش فرزند خونده داره (دختره).گفت که موضوع رو بهش گفتن !هیچی ...دختر میره دانشگاه (تهران)و تا بر میگرده شهرستان خدا میدونه پدرومادر چه حالی داشتن!مخصوصا مادره داشته دیوونه میشده!همه ی فامیلای نزدیک دوروبرش بودن و دلداریش میدادن!...همش نگران عکس العمل اون بودن !...خلاصه دختر خانم بر میگرده خونه حال و روز اینارو میبینه ...کلی ناراحت میشه و بهشون میگه که من حالا بیشتر از قبل شمارو دوست دارم و دیگه م راجع به این موضوع نه فکر کنیم و نه حرفی بزنیم !مامان و بابای من فقط شمایید...! [قلب]مامان و بابا م یه ضرب راه میافتن طرف مشهد...[هورا]

احمد

این وبلاگ برا من و خانومم خیلی خوبه .هم جواب سئوالامونو پیدا میکنیم .هم با خواهرای خوبمون درد دلا مونو میگیم.ما خواهرای ژنتیک خوب و مهربونی داریم .ولی خب تو این قضییه مارو مث شما درک نمیکنن.دوست داشتم پدر بجه ها تونم کم و بیش مشارکت میکردن .سلام ویژه بهشون برسونید امیدوارم همیشه در پناه خدا و با شما و کوچولوا سلامت و موفق باشن!نظر روانشناسایی رو که میگن بعداز سن بلوغ باید بهشون بگیم جایی هست که بخونم؟نظرغالب و بروز تر کدومه؟یا به قول خانم ساغر بنا به شرایط هر یک از ما نسخه دادن؟...من و نیما بیشتر اوقات با همدیگه ایم ...پارک خرید و...امسال مسافرت مجردیم با همدیگه رفتیم...این روزا که دیگه تصمیم گرفتم بهش بگم گاها که نیگاش میکنم ...غم دنیا میاد سراغم...

احمد

سلام مامان ارمان:ممنون و خوش به حالتون که حالا حالا ها استرس گفتن...رو ندارید.ایشالا همیشه ذر کنار هم خوش باشید! سلام خانم شقایق:دستت درد نکنه که این اطلاعات رو بهم میدید.اره مادر نیما گاها احتیاج به استراحت داره .ما میزنیم بیرون اونم میره پیش مادر و خواهرا با فراغ خاطر!اولش میگه اره خوبه برید یه نفس راحتی بکشم!ولی زود زنگ میزنه میگه کی میاید!؟بله میدونم شمام چه حالی دارید!روح و روان ادم چنان در گیر میشه که خودشم جا میخوره!وقتی نیما حضورفیزیکی نداره همه چی اسونه !هر طور دلم میخواد نقشه میکشم و برای گفتن بهش برنامه ریزی و...ولی وقتی با همیم ...وووااااااییییییی! خدایا اخه چطوری بگم؟؟؟؟؟خدایا تو این همه معصومیت رو دادی به این بچه (میدونم بچه توام اینجوریه)...!هاله دارن هاله!به خدا من توهم نزدم ...با تمرکز حواس و اراده و عقلانیت و ...با همه ی نیرو ازین هاله نمیتونم عبو ر کنم!کافیه فقط یه لحظه بهش نگاه کنم ...حالم خیلی بد میشه...!مواظب خودتون باشیدشما. امروز رفتم دکتر پوست و مو پشت سرم اندازه یه سکه موهاش کوتاه و عین برف سفید شده !گفت عصبیه بهم ارام بخش داده ! تا میتونی کمتر بهش خیره شو !

مامان نیما

سلام دوستان گرامی!خیلی خوشحالم که باشمامامانای مهربون اشنا شدم .وبلاگ مفیدیه.خدا بچه هاتونو حفظ کنه.[گل]

مامان نیما

سلام ممنون همیشه سر میزنم .دلم با شماست.موفق باشید .[گل]

مامان نیما

سلام.مشغول درس ومدرسه ی نیمای عزیزم هستم.ببخشید اگه مرتب باهاتون در تماس نیستم.شما ها چکار میکنین .انشالا که خوب هستین؟مواظب فرشته هاتون باشید!هوا سرد شده ![قلب]

مامان نیما

سلام.همگی خوبین ؟نیما جونم کلاس سومه

نازی

عزیزم ناراحت نشو متاسفانه هستن کسایی که از روی خود خواهی و عقده های درونی دل دیگران رو میشکنن پسرت یه گله و شما مثل فرشته مواظبش هستین اجرکم عند الله

مامان هارپاگ

عزیزم تمام بچه ها معصومند و پاک و ناپاکی از ما بزرگترهاست که فکر می کنیم بقیه ناپاکن