دختر خرسی:)

این قصه ایه که من برای  دخترم میگم هنوز  از  روانشناس  سوال نکردم قصه مناسبیه یا نه ولی  از  ذوق  وشوق دخترم موقع خوندن قصه و همراهیش با من و کلی  ادا و اطوار های  مادر  دختری گذشته،تمام هدفم اینه که موضوع رو طوری جلوه بدم که بدونه این داستانی درباره  شادی  و خوشحالی و عشق و محبته

وقتی  ازش پرسیدم تو زندگی  خانم خرسی و آقا خرسی چی  کم بود و اون گفت یه بچه

خیلی  ذوق  کردم:)

انگار براش  مسلم شده که خانم خرسی و آقا خرسی بدون دختر  خرسی خوشحال  نیستن:)

اینکه دختر  خرسی خودش  بابا و مامانشو با سوال  و جواب انتخاب  میکنه هم برای  اینه که حس  نکنه قربانی بوده و بدون اراده وارد زندگی  ما شده

در  واقع این قصه رو با تمام قلبم براش  تعریف میکنم

همونطور  که یه روز  بعد از ظهر  ناخودآگاه و بدون قصد قبلی کلمه به کلمه به زبونم اومد...

امیدوارم قصه خوبی باشه و همون چیزی رو براش  ترسیم کنه که من دوست دارم بفهمه:این که زندگی  ما  با بودن دختر  خرسیمون مثل روزای  آفتابی تابستون،روشن و درخشان شده :)))

/ 12 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

سلام... خداسایه ی شما مامان بابای مهربونو از سر دختر گلتون کم نکنه از اینکه اینقد قشنگ و بافکر و درایت فرزندتون رو بزرگ میکنید خیلی خوشم اومده و امیدوارم همیشه درکنارهم خوشبخت باشید تاابد

مامان آرمان

شقایق جان فوق العاده بود. دست گلت درد نکنه از قصه زیبایی که برامون نوشتی. منم باید برای آرمانم تعریف کنم از این جور قصه ها. اون ته مه های ذهنش ذخیره ش کنه و برای وقتی که با مامان بابا زانو به زانو میشینن و حرف های دلشون رو میزنن آماده باشه. خدا جون مواظب دل بزرگ مامان خرسی و بابا خرسی و دختر پسرای خرسی مون باش.

یه مادر

من یک مادرم...یک فرزند دارم...دوستش دارم...همه میگند مادرا فرشته اند...من امروز اومدم اینجا و حرفهاتونو خوندم...من فرشته نیستم...من در برابر شما هیچی نیستم... شماها فرشته اید...شماها مادرید...دستهای مهربون و بالهای معطرتون رو می بوسم به خاطر این همه عشق...

شمیم

دست گلت درد نکنه . برای خودمم جالب بود که با این سن و سال برای غصه ی مامان خرسی و بابا خرسی با این قصه گریه کردم . خدا نی نی ات رو بهت ببخشه .

مهنیا

سلام بله عزیزم تهران هستم اگه سمت شرق تهران بهم معرفی کنی خیلی ممنونت میشم

ترانه

باسلام وخداقوت من همیشه سایتتون رومیخونم چون منم فرزند خوانده دارم یه فرشته است دلم میخواد یکی دیگه هم بگیرم نمیذونم میشه؟؟؟؟؟ داستاناتون عالی بود اگر دارین بیشتر بدارین خیلی کمکمون میکنه.خدافرشته هاتون رونگه داره

شیداا

وای چه وب قشنگی دارید[گل][گل]

مينا

سلام عزيزم نميدوني چقد علاقه مند اين سايت و مطالبش شدم .هر روز بهش سر ميزنم البته مطلب جديد نميذارين .من راهنماييي ميخوام ميخوام يه فرزند خوانده بگيرم .بچه هم نداريم و مشكل داريم ولي هنوز بيشتر از يكسال و نيم نيست كه ازدواج كرديم .ميتونيم اقدام كنم .لطفا راهنماييم كنيد .خواهش ميكنم

مامان نیما

سلام حالتون چطوره؟مدتیه ازتون خبرندارم.نیماجونم مدرسه میره سخت مشغولم .خیلی دلم براتون تنگ شده !چه خبر؟شما چکار میکنین؟[لبخند]

آتنا

باوجود دوتا بچه ی تنی می تونم فرزند خونده بگیرم؟