نامه یک دوست به خواننده ها- نوشته شده توسط نویسنده مهمان: لاله

 

پست زیر توسط یکی از خواننده های وبلاگ که در انتظار دیدار با فرزندخوانده خود میباشند در جواب یکی دیگر از خواننده ها ، نوشته شده و به این دلیل که متن بسیار زیبایی بود ، تصمیم گرفتیم آن را منتشر کنیم.

نویسنده مهمان: لاله

آذین جان

قصه مرا به دقت بخوان : این نامه به عشق تو نگاشته شده است ، همدرد ندیده ام !

من ، با نام مستعار لاله باتو سخن می گویم - 31 ساله از گوشه ای از این پایتخت دود گرفته بی هویت – در طی یکسال سه بار با اسپرم اهدایی IVF کردم اما حضرت دوست هنوز لذت بارداری را روزی ام ننموده است و بر خوان نعمت این موهبت تلخ و شیرین ننشسته ام ! IVF اول بعد از عمل پانکچر و با جنین تازه و دو بار دیگر با جنین فریزی . همه دفعات اسپرم از آن مردی بود که ندیدمش و نمی شناسمش !!! مردی که همسرم نبود ! هم بالینم نبود ! مردی که دوست داشتم نطفه فرزندم هرگز از آن او نبود ، چرا که او مرد زندگی من نبود . من برایت آرزو می کنم، نه از سر جان بل از سینه سوخته لاله وشی منتظر که تو همان عمل اول لذت مادر شدن را بچشی ، یا همه شیرینی و تلخی اش !!!  می دانم کنار آمدن با اسپرم اهدایی چقدر سخت، بل غیر قابل تحمل است 

فقط خدا می داند هربار که برای انتقال جنینهایی که از اسپرم (اسما اهدایی و عملا فروشی) مرد ناشناسی تشکیل شده بودند و توسط مرد ناشناس دیگری (پزشک جنین شناس) آماده می شدم ،  چه حالی داشتم !؟!؟!  اضطراب IVF و درد مگوی ناباروری یک طرف ، استفاده از اسپرم اهدایی یک طرف دیگر ..... در مطب دکترهای زنان ، خیلی از خانمها یواش یواش از انتظار معاینه خسته می شدند و سر صحبت را با یکدیگر باز می کردند و از مشکلات و تجربیات ناباروریشان برای همدیگر می گفتند ، اما من هرگز نمی توانستم حقیقت را بگویم ! چقدر دوست داشتم که تمام اندوه این حقیقت را با کسی در میان بگذارم !!! به نظر من کسانیکه از اسپرم یا تخمک یا جنین اهدایی استفاده می کنند به مراتب از IVFایهای دیگر رنج بیشتری می برند .

اما آذین جان برایت ناراحتم که اسم آذین بدبخت را برای خودت انتخاب کردی ... برایت دعا می کنم خدا به تو و همسرت یاری کند تا هرچه زودتر از این دوران به سلامت بگذرید ... مواجهه با این حقیقت هفت خوانی است که حتی رستم دستان شاهنامه ها هم توان شنیدنش را ندارد ،چه رسد به آزمودنش . این داستان انتظار ، یک سیر معنوی است از غم ، تنهایی ، انزوا ، خشم ، ترس ، اضطراب ، تردید تا تسلیم ، یقین ، امید ، دلدادگی ، وصل ، شوق ، پرواز ! همیشه با خودم می اندیشم .... همیشه ، حتی زمانیکه روابط عاطفی ام با همسرم به مویی بند شده است ، که  خداوند مهربان ، پروردگار شاهد ناظر از میان تمام دختران مرا برگزید تا به همسری مردی درآیم که هر دختری (بخاطر نقصش) شهامت ازدواج با او را ندارد !! خوشحالم که هنوز همسر مردی هستم که با وجود تمام ناملایمتیهای خود و خانواده اش و با همه قهرها و آشتیها و با همه کم و کسریهایش{والبته با همه نواقص و معایب خودم} باهمه وجود می کوشم تا شادش کنم ، تا حفظش کنم تا عاشقم بماند و عاشقش بمانم تا عادتش نکنم ، دوستش داشته باشم ... خوشحالم که همسرم دیابت دارد و عقیم است اما حسود نیست ! دروغگو نیست ! ....

خوشحالم که شهامت آن را داشتم که برای فرزند خواندگی اقدام کنم و اکنون مجوز قاضی مبنی بر تحویل موقت کودکی بی سرپرست را در دردست دارم ، درحالیکه هنوز قلب پاک همسرم و خانواده هایمان پذیرای این حقیقت نشده اند .... هرگز از خداوندم که شاهد لحظه لحظه و قطره قطره حضور من است شکایتی نکردم ، طلبی نداشتم ... نمی دانم او برایم چه مقدر کرده است ... پس از او می خواهم : پروردگارا ! صبر آنچه را که برایمان مقدر کرده ای ، به ما عطا فرما ! آمین

آذین جان ! لازم نیست تو خودت را مجبور کنی که مثل ما باشی ، یا از اینکه مثل ما نیستی و به دنبال فرزندخواندگی نرفته ای عذاب وجدان داشته باشی .... هر کس به اندازه ظرف وجودش آزمایش می شود و از هرکس به اندازه توانش انتظار هست . مطمئنا تو توانش را داشتی که برای چنین امتحانی انتخاب شده ای . مطمئن باش و به خودت ببال و بگو آذین برگزیده نه آذین بدبخت !

راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست          آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

 

/ 20 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاله

فرشته مهر عزیز چه نام زیبایی برای خودت درنظر گرفتی ، اسم آرامش بخشیه . من وبلاگ ندارم . اینجا هم همونطور که در پست گفته شده همه خاطرات درج نمیشه . اما اگه مایلی ایمیلتو بهم بده تا بهت ایمیل بزنم . ضمنا میشه بگی تو الان در چه مرحله ای هستی؟ داری برای ناباروری اقدام می کنی با برای فرزندخواندگی یا هردوش ؟

لاله

فرشته مهر عزیز یادم رفت بگم ، در پست ناگفته ها ویونای عزیز نوشته که درج همه خاطرات با اهداف این وبلاگ سازگار نیست و من هم این تصمیم را قبول دارم . راستی در پستهای دیگه هم بخشهایی از خاطراتم را در قسمت نظرات نوشتم اگه دوست داشتی بخون . از اظهار لطفت ممنونم .

لاله

سلام ویوناجان . ممنون که حالمو پرسیدی . دراولین فرصت ان پست رو برات می فرستم عزیزم

لاله

سلام دوستان عزیزم من یک مرحله دیگر را هم پشت سر گذاشتم [تایید] و آن گرفتن گزارش ارزیابی کارشناس مددکاری بود . بعد از نوروز یک خانمی زنگ زد و گفت که باید در فلان تاریخ باهمسرم بریم دنبالش ماهم همین کارراکردیم بعد حدود 1ساعت خونمون بود و توضیحاتی داد و سوالاتی کرد بعدازچند روز هم گزارششو نوشت و منم رفتم گرفتم بردم بهزیستی پیچ شمیران تهران . اطاق فرزند خواندگی در بهزیستی پیچ شمیران خیلی شلوغ بود بعضیها تازه اومده بودند فرم اول کار را پر کنند و من احساس می کردم دربرابر انها خیلی پیروزتر و موفق ترم .. کیف می کردم که از انها جلوترم . [خنده]

لاله

حالا مثل همیشه چندتاسوال دارم سوال اول : کارشناس ف خ در پیچ شمیران گفت که بیشتر از یک ماه دیگه طول میکشه تا برای مراجعه به مشاور بهم زنگ بزنند ، واقعا اینقدر طول میکشه ؟ برای شما چقدر طول کشید ؟ سوال دوم : بعداز مراجعه به مشاور دیگر فقط می مونه انتظار و شوارای فرزندخواندگی درسته ؟ سوال سوم : کارشناس ارزیاب اشاره ای به مساله محرمیت کرد و بهمون گفت : اگر برای محرمیت دنبال شیردادن به بچه ایم ، بچه های بهزیستی چون شیرخشک می خورند ، سینه کسی را نمی گیرند ! به فکر شیردادن به این بچه ها نباشم ؟ درست میگه ؟ کژال جان تو که این تجربه داشتی نظرت درباره این حرف چیه ؟ باتشکر از همه تون

لاله

ممنون مامان فرزان خیلی راهنمایی خوبی کردی و دلگرمم کردی . امیدوارم بقیه مامانا مثل کژال هم جوابمو بدن . مامان فرزان و بقیه مامانا ، کاش از تجربیات بعدازتحویل ف.خ هم برامون می گفتین مثل همین که اینجا نوشتی . مسأله تغذیه بچه خیلی مهمه و خیلی از مسائل ظریف دیگه که ما هنوز باهاشون درگیر نشدیم اما دوست داریم از تجربیاتتان بدونیم ، اگر فرصت کردید برامون بنویسید . به نظر من کسانی هستند که بخواهند فرزندخوانده شان با شیر یه مادر تغذیه بشه نه با شیرخشک ، جدا از بحث محرمیت دارم می گم . موفق باشین

لاله

ویونا جان تو مطمئنی که بعداز بازدید از منزل می ریم تو لیست انتظار[سوال] ؟ من فکر می کردم قبل از بازدید از منزل که پرونده ام را در بهزیستی پیچ شمیران تهران تکمیل کردم رفتم تو لیست انتظار![ناراحت]

masoome

سلام برای منتظری که 4 سال است در انتظار است دعا کنید و تنهایش نگذارید

ملی

با سلام من فقط به خاطر بچه ازدواج کردم و خودم هم سالم هستم ولی شوهرم مشکل دارد اولا خیلی ناراحت بودم ولی بعد با خودم کنار آمدم و دنبال هیچ درمانی نرفتم چون دنیا ارزششو نداره و سرطان هم زیاد شده

من هم با شما همدردم دردتان زیبا وسکوتمان تا عرش خداست الان هم یه فرزند خوانده 15 ساله دارم که عزیز است ولی بازم دلم میخواد مادر شم