داستان آموزشی دایره کوچولو

پیرو جلسه با مددکار متخصص در زمینه فرزندپذیری و لزوم ابراز حقیقت به کودک در سنین پیش از دبستان ، اولین قصه آموزشی به نام دایره کوچولو بصورت فایل قابل دانلود با فرمت فلش در پست زیر قرار میدهیم.

موضوع قصه : ورود یک بچه دایره به خانواده مربعها و تطبیق یافتن با روش زندگی همدیگر

 لینک داستان:

http://148.251.145.164/Binder11.swf

 

به دلیل حجم بالای لینک ، لطفا کمی صبور باشید تا فایل دانلود شود.

/ 152 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان کیا

نوشین جون نا امید نشو .اینا کارشون این جوری میگن ببینن شما تا چقد سمج هستید ب منم همینارو گفتن هی میگفتن نیا بیرونم کردن ولی من باز رفتم وقتی دیدن ما سمج تر از این حرفا هستیم حالا جلو پامون بلند میشن واون موقع میگفتن برو اسفند تازه بیا پیگیری کن ولی این بار گفتن مهر.میگن مگه تو کلاغی تا صبح پشت در بهزیستی میخابی که۷:۳۰صبح اینجایی[نیشخند].عزیزم توکل ب خدا کن وقتی خدا راهو نشونت میده چراغم دست میده.انشالله دوتایی زود بهمون زنگ میزنن که بیاین فرشتتون ببرید[فرشته][قلب][ماچ]

نوشین

ممنون مامان کیا .به نظرت با اینکه دارم کارهای پزشکی رو انجام میدم بازم برم بهزیستی؟آخه جایی که ما هستیم شهرستان هستش و بچه ها رو نگه نمیدارن میبرنشون مرکز استان .دلم خیلی گرفته توی این شبها برام دعا کن ممنون گلم .

مامان کیا

نوشین جونم تو هر راهی مخصوصا راه درمان اول باید روحیه خوبی داسته باشی و ارامش تا انشالله نتیجه بگیری شما اول کارای درمان دنبال کن و ب خدا اعتماد کن توکل کن ازش بخواه راه درست نشونت بده .اینو یادت باسه امید ب لطف و رحمت خدا امید واهی نیست واخرش شادی و امید واری هست.انشالله زود مامان نوشین میشی .خوشحال وشاد باش ب قول یکی از نویسنگان وبلاگ از کجا معلوم که ما مامانی سال ۹۴نباشیم[تایید][خجالت][قلب]

نوشین

سلام عزیزای من .این روزهای گرم تابستون مثل پاییز برای من سرد و دلگیره دلم اونقد خالی شده ک صدای زو زوی سکوت ذهنم رو میشنوم . غبار تنهایی روی تمام وسایل خونه نشسته انگار خونمون به خواب زمستانی فرو رفته هر صدایی منو عصبانی میکنه مثل بهمن فرومیریزم حتی قرص های اعصاب و مشاوره های متعدد هم منو مقطعی اروم میکنه چشم انتظار بهارم اونقد هوای دلم بغض کرده که سنگینیشو توی خواب هام احساس میشه نه نه اینکه نا امید باشم که کفرش به کنار دلم میترسه از خیالش حتی اگر کوتاه باشه دلگیرم از زندگی از خودم کارم شده قرص خواب بیداری قرص خواب بیداری ..... شاید از تکرار واژه ها مثل ثانیه ها دلگیرم یا از تکرار خودم توی تک تک ثانیه ها کدومشون مهم هست من یا زمان ؟ هر دو در حال تپیدنیم من با بغض اون با اصرار ..... خدایا ارامش

نوشین

شاعره نیستم نغمه ی بیصدای دلم را دلنوشته میکنم فریاد میزنم بودنم را...... نه اینکه آرامم نه٬ هنوز دلگیرم یا دلم جایی گیر است ..... نخ نما شده این دل من بس ک گیر است .... پیله کرده ب خودش اما میدانم این پیله شدن ب پروانه شدن می ارزد ... تو دلگیر نباش ازنوشته هایم پیله تنهایی من با نوشتن پر میشود و پر میکشد تا پروانه شدنم فقط دعا کن باران ببارد من بوی باران بهاری را انتظار میکشم دعا کن باران ببارد دعا کن

مامان کیا

نوشین جان میدونم تو چه حالی هستی خیلی خوب درک میکنم منم مثل تو هستم ولی باید صبور باشیم و قوی فعلا تنها کاری هست که ازما برمیاد[گریه][گریه]

مامان کیا

اون روز ی نفر بهم گفت,خوش ب حالت چون تو شرایط زایمان و استرس هاش نداری وضعیتت بهتر از ما ها هست بیستر میتونی ب بچه برسی پیش خودم گفتم تو چه میفهممی من چی کشیدم سر سوزن زجری که من کشیدم تو نکشیدی. ی شب تا صبخ درد میکشیدم زمین دندون میگرفتم از درد بهم میگفتن میخاد رحمت جا باز کنه.سر میکردم بالا میگفتم خدایا تحمل میکنم فقط مواظب بچم باش نگو بچم میخاسته سقط بشه این تازه یک ذرش

نوشین

باران بارید تمام شهر خیس شد حتی صورت من لباس های او و تمام شهر من امروز باران بارید اشک من بعد از مدتها جاری شد خدایا باورت کردم ک امیدم را باور داری امروز باران بارید در روز ۲۹ تیر باران بارید که باورم شود او بخواهد میشود دیگر هیچ نمیخواهم خدا خودش میداند چگونه خوب تمام کند قصه دلتنگی من را امروز باران بارید و میدانم و باور دارم خدای خود را چون امروز باران بارید