به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

سلام

این یه وبلاگه برای سهیم کردن شما عزیزان در تجاربی که ما؛ مادران فرزند پذیر و یا همه ی کسانی که به نحوی با مسأله فرزندپذیری یا فرزندخواندگی مرتبط بوده و هستیم؛ داشته و داریم

یا حق

/ 8 نظر / 36 بازدید
ستاره

من از ماه رمضان 1دختر1-2ساله ثبتنام کردم.بعد از 10سال نازایی و الان پشیمونم که چرا زودتر اقدام نکردم.و گفتن 2-3سال تو نوبت هستی..و باشوهرم بی صبرانه در انتظارشیم.باوجودیکه مشکل ازمنه شوهرم فقط و فقط به دید یک کارخیرنگاه به قضیه کرده و راههای دیگه رو نمی پسنده

مادر خسته

7 ساله که ازدواج کردم ولی همسرم بخاطر شیمی درمانی هیچ اسپرمی نداشت تا به حال شاید 6 بار عمل زیفت و میکرو کرده باشم که فقط اولین بار موفق بود ولی اون هم متاسفانه بعد از 3 ماه از دست دادم.خیلی افسرده و ناراحت بودم ولی متاسفانه خانوداه ی همسرم بدون توجه به روحیه خراب من باز هم از من درخواست کردند تا راه درمان و از سر بگیرم که الان که این متن رو تایپ میکنم 12 روز از عمل میکروی من گذشته. اگه این بار هم جواب نده از پرورشگاه بچه میارم.یه گربه هم میخرم و سعی میکنم که خوشبخت بشم که میدونم میتونم[قلب]

نارسی

سلام دوستان پسر من الان 4ساله است قصددارم قضیه رابهش بگم اما کمن نگرانم نگران واکنشش !ایا کسی از خانواده ها هست که گفته باشه؟واکنش جیگر گوششون چی بوده؟

نارسی

ویونای عزیزم همین کاررا میکنم قصه هارو براش گفتم ومیگم کارتونوچندتا فیلم همبراش گرفتم با مشاورهم حرف زدم ودر ارتباطم اما کمی نگران واکنشش هستم میخواستم ببینم کسی تجربه عملی وعینی داره نمونه های واقعی که دیدم برخورد خوبی نداشتن

نارسی

یه موردش همسایه مادرمه ژسره حدود18یا19سالهشه پدرخوندش تو5سالگیش فوت کرده چند سال پیش (10سال)فهمیده نصف خونه بنامشه الان با مادره خیلی بد رفتاری میکنه کتکش میزنه ...چند بار خواسته مادره رو از خونه بیرون کنه.... یه مورد دیگه همکار برادرمه ژسر اون هم الان باید20یا بیشتر باشه از وقتی فهمیده و پدر مادرش بهش گفتن عصبی وپرخاشگر شده باباش میگفت خونمون را توشیشه کرده دیگه توجمع شرکت نمیکنه شبا خونه نمیاد..... یکیش یه دختر بود از فامیلهای دوستم که برادر خوندش بهش گفته همش گریه میکرده وافسردگی حاد گرفته... این ماجراها تودلمو خالی کرده میدونم تربیت مهمه اما مسلما هیچ پدر ومادری نمیخوان بچه بد بار بیاره وهمه سعیشو میکنه.. ایکاش اگه کسی چنین تجربه ای داشت میگفت

نارسی

شمیم جان من الان نمیگم تازه دارم تحقیقاتم را کامل میکنم وحتمابا نظر یه روانشناس پیش میرم... از طرفی هم محیط امنی ندارم باید از خودم بشنوه ونمیتونم نگم تا الان فقط قصه وکارتون بوده همین دارم قدمهای اولیه را برمیدارم... ولی در کل خیلی میترسم چه ا1سال دیگه بگم چه 20سال دیگه خیلی استرس دارم برامون دعا کنین

نگین

ممنونم با تمام وجود