خانواده...

تقدیم به همراهان وبلاگ

 

 

(متن فارسی ترجمه لفظ به لفظ متن انگلیسی نیست زبان)

/ 164 نظر / 538 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلاله

ویونا من چن تا برات پیغام گذاشتم. جواب ندادی دوستم!!!!!!!!!!!!![ناراحت][قلب]

آلاله

سلام این قدر دیشب گریه کردم چشمام باز نمیشه[ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت] نامه دادگاه رو اوردن تو خونه انداختن بدن پاکت و همسایه های فضول ما هم زدن رو برد پایین و فکرک نم همه فهمیدن دارم دیوونه میشم. ویونا برات تو نی نی سایتم نوشتم درباره دادگاه. لطفا برام اونجا جواب بده عزیزمممممممممممممممم بچه ها من متوجه شدم که فعلا به خاطر خودم نمیخام کسی بفهمه که دارم بچه میارم نه به خاطر اون طفلی[ناراحت][ناراحت][ناراحت] [ناراحت] شوهرم میگه من یه مادر خودخواهممممممممممممم دلم نمیخاد هیچ کس بفهمه .. ما 9 واحد هستیم الان همسایه ها هم دیگه فهمیدن..... کمکم کنید واقعا داغونم.

آلاله

سلام روز برفی تون به خیر نامه بدونه پاکته!!!!!!!!!!!!!! نوشته هم جهت فرزندخواندگی .... البته الان حالم بهتره یه ذره درباره دادگاه بهم بگید . 11 اسفند نوبت دادگاه هست وهفته بعد دوباره میکرو می کنم به طور موازی پیش میرممممممممم ممنونم که وقت میذارید و جواب میدید دادگاه چجوریه؟؟؟ چی می پرسن؟؟؟

آلاله

از دادگاه برام بگو؟؟؟؟؟ چجوری میشه

آلاله

سلام به دوست های خوبم.[لبخند][لبخند] صبح زیبای بهاریتون به خیر. من باز هم میکروم منفی شد[ناراحت] ناراحت شدم ولی سریع خودمو جمع وحور کردم. چون زندگی جریان داره... این دفعه خیلی بیشتر زار زدم[نیشخند] خلاصه بعد از کلی همفکری با شوهرم که بابا اینجوری که نمیشه ۳ساله داریم درمان می کنیم ساله ازدواج کردیم وحدود ۷ ساله ازدواج کردیم[خجالت] تا کی ادامه بدیم... می دونید خیلی ها از خرج و مخارج و آمپول هاش می گن... ولی برای من مسائل روحی اش کشندست. عذاب می کشم تمام کسایی که با ما ازدواج کردن بچه دارن.. حلاصه تصمیم گرفتی که ۱۱ اسفند دادگاهمونو بریم و فرزندخ واندگی مونو با جدیت پیگیری کنیم[قلب][قلب] بعدشم بازم ادامه بدیم میکرو رو البته فعلا تا ۳ ماه دیگه ن... چون نه مرخصی دارم و نه روحم می کشه به نظرمون اینجوری منطقی تر بود شایدم وقتی بچه مو بتونم بگیرم و من امیدوارم که سال بعد همین موقع بچه داشته باشم دیگه هیچ وقت هیچ وقت میکرو نکنم[لبخند]

آلاله

دوستمممممممممممممممممممممممم مرسی که جوابمو میدی... فقط تو دوستم داری[نیشخند]

الاله

امروز دادگاه رفتیم خیلی راااااااااااااااااااحت بود فقط پرسیدچن ساله عروسی کردیم[نیشخند] برای همه عجیب بود چرا ما با هم خوبیم و می خاییم طلاق بگیریم[قهقهه] آخه اونجا همه داشتن همدیگرو می کشتن و دعوا می کردن[نیشخند] بعد رفتیم نامه بهزیستی رو دادیم که بیان بازدید و نامه پزشکی قانونی رو دادیم و فردا هم آگاهی[خجالت] خدا رو شکر فعلا که همه چی خوب بود[گل] مرسی که اینجایید و کمک ما هستید

آلاله

فردا میان بازدید از خونمون از طرف بهزیستی[خجالت][لبخند][لبخند][لبخند] هورررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااا همش داریم نزدیک میشیم. نمی تونم روزی که بچهمونو میگیریم تصور کنم. به نظرم حتما حال غریبی دارم. یه ذره می ترسم

شمیم

آلاله جون موفق باشی . یه تجربه بگم که به خاطر علنی شدن نامه ات ذوق کنی . وقتی ما به کلانتری مراجعه کردیم و نامه ی تحقیق محلی رو دادیم بهمون گفتن باید چند تا از همسایه ها رو حضوری ببریم کلانتری تا اونجا راجع به ما سوال کنن و اظهارنامه پر کنن . فکرش رو بکن بیچاره همسری رفته در خونه ی همسایه ها و کل ماجرا رو براشون تعریف کرده و خواهش کرده مرخصی بگیرن و بعد هم یه روز بردشون کلانتری نامه ی دادگاه رو هم مامور ابلاغ لطف کرده بود آورده بود گذاشته بود پشت علمک گاز و بعد از 4-5 روز تازه ما اون رو کشف کردیم . ولی ما به این موضوع کلی خندیدیم چون تازه این اول ماجراهامون بود و با این راهی که انتخاب کردیم هر روز یه مسأله ی جدید پیش میاد که باید حل کنیم . راستی چه خبر از بازدید منزل ؟

آلاله

مررررررررررررررررسی شمیم جان بازدید اومدن خیلی محترمانه برخورد کردن پزشک قاونی رفتیم دکتر داخلی رفتیم آزمایشگاه رفتیم حالا میام مفصل می نویسممممم ولی حتی اتاق خوای ما رو هم دیدن