چهارمین بچه‌اش هم در راهه، بلکه هم بعدتر پنجمی

 

برداشت مطلب از لینک زیر

 #comment-2728>http://www.daneshvar.ir/roozbeh/notes/?p=1252#comment-2728

یکی از استادهای ما، بچه‌ی چهارم‌اش در راهه.

برای بچه‌دار شدن نیازی نبوده از پلیس گواهی عدم سوپیشینه بگیرن (و بعدتر انگشت‌نگاری اف‌بی‌آی انجام بدن). لازم هم نبوده از هفت جد و آبادشون (آبائشون؟) بنویسن و مشخص کنن که رابطه‌اشون در بچگی با هرکدوم از والدین و خواهر و برادرهاشون چه‌طور بوده.  ضروری نبوده بگن که در بچگی بیش‌تر از پدرشون تاثیر گرفته‌اند یا از مادرشون (چون مکانیزم بچه‌دار شدن متفاوته و ربطی به گذشته‌ی هر فرد نداره). همین‌طور نیازی نبوده که روابط پدر و مادرشون رو واکاوی کنن و تحلیل و نظر و انتقادشون رو ارایه بدن. این که چه کسی در بچگی تنبیه‌شون می‌کرده و سر چه چیزهایی تنبه می‌شدن هم ربطی به این اتفاق نداشته. برای شروع پروسه‌ی بارداری هم نیازی به بیان عقاید مذهبی‌شون نبوده. رابطه‌شون با هم‌دیگه هم هیچ اهمیتی نداشته؛ آیا ازدواج موفقی داشته‌اند یا نه، آیا می‌تونستن مثل دو تا آدم بالغ با هم مذاکره کنن و مشکلات رو حل کنن، آیا رابطه‌ی پایداری با هم داشته‌اند یا نه، این‌ها هیچ کدوم ربطی به ورود بچه‌ی جدید نداشته‌اند. در ضمن برای بچه‌ی جدید رضایت‌نامه‌ی کتبی از تمام بچه‌های بیش‌تر از ده سال خانواده لازم نبوده.

استاد و همسرش لازم نبوده فیش حقوقی ارایه بدن به همراه برنامه‌های آینده‌ی شغلی‌شون. هیچ شغلی هم اگر نمی‌داشتن، باز امکان بچه‌دار شدن موجود می‌بود (باز هم تکرار می‌کنم که پروسه‌ی بچه‌دار شدن ربطی به هیچ کدوم از این عوامل نداره). این که هر ماه پول‌شون رو خرج چه چیزهایی می‌کنن و کروکی خونه‌شون چه شکلیه و نقشه‌ی اتاق خواب بچه‌ی آینده چه طوریه هم ربطی به موضوع نداشته.

استاد و همسرش برنامه‌ای برای تنبیه احتمالی بچه‌ای که در راهه ارایه ندادن. تعیین نکردن که چه اصول اخلاقی‌ای می‌خوان به بچه یاد بدن (همون‌طور که در مورد سه بچه‌ی قبلی هم برنامه‌ای ارایه نداده بودن و اتفاقا به نظر من، بنا بر مشاهداتم، خیلی هم لازم بوده که قبل از هر کاری، برنامه‌ی مدون‌تری برای تربیت بچه‌ها در نظر می‌گرفتن). پیشاپیش هم اعلام نکردن که بزرگ‌ترین ضعف‌هاشون در فرزندداری چه چیزهایی خواهند بود. به توصیه‌نامه هم برای اجازه‌ی بچه‌دار شدن نیازی نبوده.

تمام اون‌چه که گفتم که استاد و همسرش انجام نداده‌ان، برای کسانی که قصد فرزندخواندگی دارن لازمه. به این اضافه کنین چیزهای دیگه‌ای که ده برابر اونیه که این‌جا نوشتم (همین‌جا تشکر می‌کنم از اون دوستانی که قراره برای ما توصیه‌نامه بنویسن!). من هم موافق هستم. به نظرم ضروریه که به مقدار خیلی خیلی زیادی تحقیق بکنن (حتا شاید از این هم بیش‌تر) و مطمئن بشن که پدر و مادر آینده شرایط مناسبی دارن.

سوال: آیا اگر امکانش وجود داشت، موافق بودم که استاد و خانم‌اش هم قبل از بچه‌دار شدن همین مراحل رو طی بکنن؟
- نخیر. به نظرم دخالت در کار مردمه. قرار نیست دولت (یا حکومت، یک سیستم کنترل مرکزی) در امور شخصی مردم دخالت بکنه و چنین جزییاتی می‌تونه منجر به مشکلاتی در جامعه بشن.

این‌جاست که من به تناقض می‌رسم (جدی جدی در تناقض هستم). از یک طرف موافقم که باید به متقاضیان فرزندخواندگی خیلی سخت گرفته بشه (و حتا شاید مقدار فعلی رو کافی ندونم). از اون طرف هم معتقد هستم که دخالت در امور خصوصی مردم درست نیست و اگر هم امکان کنترل و نظارت وجود می‌داشت، باز هم هیچ گروه یا ارگانی مجاز نیست در تصمیم استاد و خانمش برای به وجود آورد یک بچه‌ی بیولوژیکی دخالت کنه. اصلا هم مهم نیست که این بچه، بچه‌ی چندمه و چه شرایطی خواهد داشت.

اگر حساسیت برای بچه‌ای که بعدتر به یک خانواده ملحق می‌شه خوب هست و برای آینده و امنیت بچه لازمه، پس شاید بد نباشه که حساسیتی مشابه برای بچه‌هایی در نظر گرفته بشه که بچه‌های بیولوژیکی یک خانواده خواهند بود. اما مساله به این سادگی نیست؛ ما نمی‌تونیم به همین راحتی جلوی بچه‌دار شدن استاد و خانمش رو بگیریم. مثلا بهانه بیاریم که بچه‌ی چهارم شما احتمالن آینده‌ی خوبی نداشته باشه و شاید شما پدر و مادر این بچه (یعنی استاد و همسر) صلاحیت کافی برای داشتن این بچه نداشته باشین.

حدس من: اون شرایطی که فعلا برقرار هست رو قبول دارم و به نظرم معقول هستن. شاید علت این که این دو مورد [به نظر خودم متناقض] رو پذیرفته‌ام، این باشه که فرزندخواندگی امری هست که به مراتب کم‌تر از تولد بچه‌های بیولوژیکی رایجه و همین کم بودن رخ‌دادش توجیه می‌کنه که به شکل خاص‌تری با مساله برخورد بشه. شاید اگر در کل بچه‌دارشدن‌ها، دو درصد بچه‌ی بیولوژیکی خانواده می‌بودن و نود و هشت درصد به فرزندی گرفته شده بودن، حساسیت روی سلامت و آینده و وضعیت بچه‌های بیولوژیکی بالاتر می‌رفت و موجه‌تر می‌بود که ملت‌ها و دولت‌ها بیش‌تر به فکر آینده‌ی این بچه‌ها می‌بودن.

پس‌نوشت: اگر معتقد هستین که عشق و محبت و مسوولیت تنها از طریق خونی و زیستی ایجاد می‌شن، اختلاف نظر عمیق داریم. لطفا قید هم‌نظر شدن با ما رو بزنین. به همین ترتیب اگر معتقد هستین که پدر و مادرهای فرزندخوانده ممکنه خطرناک باشن، اما استاد و خانمش هیچ خطری ندارن چون پدر و مادر بیولوژیکی بچه هستن، باز هم همین‌طور.

پس‌پس نوشت: دیروز اولین جلسه‌ی ملاقات با مددکار اجتماعی (social worker) رو داشتیم که homestudy گفته می‌شه. فعلا که اوضاع به نظر خوب می‌رسه و ساده‌تر از اون چیزی بوده که انتظار داشتیم. البته شاید شانس ما بوده که یک مددکار شاد و شنگول گیرمون اومده

 

/ 27 نظر / 117 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

سلام به خواهرای گل گلاب !هر چه با خودم کلنجار رفتم نتونستم برای نیما حتی به اندازه ی یه جمله کوتاه زمینه سازی کنم !دلم نمیاد ارامش اونو بهم بزنم چون احساس میکنم دیگه دیر شده!به نظرم اون دیگه بچه نیست و از طرفی هم هنوز بزرگ نشده و این کارو برا ی ما سخت کرده! برا همین میسپارمش به خدای بزرگ تا به مراحل ذیگه ی سنی برسه.خیلی دوست دارم تو سن 25 سالگی بهش بگم .همون کاری که یکی از اشنایان ما انجام داده.تا سرنوشت برای ما چی رو رقم زده باشه که خدا فقط خودش میدونه!فقط از خدا میخوام اون موقع در کنار نیما باشم تا در اون لحظات حساس تنها نباشه!نمیدونم شاید این اندازه عاطفی بودن هم دردسر ساز بشه ... . یه شب خواستم قصه ی خرسا رو براش تعریف کنم نذاشت !گفت اینا چیه پدر! یا بتمن و مرد عنکبوتی برام بگو! یا مدل تریلی!!اخه داییش تریلی داره!![خوشمزه]

هر زمان كه گفته بشه با تدبير بسيار عالي است جز دوران بلوغ،خيلي دوران سختي هست اگر گفته بشه.ا حساس ميكني داري پرتاب ميشي در چاهي تاريك كه هيچ انتهايي ندارد و با سرعت هر چه تمام تر در سياهي فرو ميري و دلت خالي ميشه و توشو غصه، اضطراب،غم،پوچي، بي هويتي، نا كامي،سرخوردگي و...پر ميكنه. خيلي بايد تلاش كني كه دونه دونه همه اينها رو حذف كني و خودت رو باور كني و امواج مثبت رو جايگزين امواج منفي كني . پس اين دوران فراموش كنيد كه من تجربه كردم و دوران سختي رو گذراندم و متاسفانه با بهم ريختگيم فرزند خوبي براي مامان و بابام نبودم ولي با تمام اينها واقعا منو دوست دارند. كاش سرنوشتشون بهتر از اين رقم ميخورد .

ركسانا

فراموش كردم بالاي كامنت ام اسمم رو تايپ كنم

احمد

سلام ببخشید چندروزی مسافرت کاری بودم.ممنون از همراهیتون .اره تو سن بلوغ راجع به هیچی نمیشه حرف زد وای به حال این موضوع![ساکت]خانم ساغر چشم جزئیات رو باید بپرسم چون خودمم تازه خبر دار شدم.متاسفانه مستقیما باهاشون در تماس نیستم اینو خواهرم برام گفت باید به ایشان بسپارم .با ارزوی سلامتی برای همه!

نرگس

سلام ممنون از وبلاگ خوبتون. من و همسرم تازه برای فرزند خواندگی اقدام کردیم. البته هنوز در مراحل اولیه هستیم و تازه انگشت نگاری انجام دادیم. خیلی خوشحالم که وبلاگ شما رو پیدا کردم و می تونم از تجربیات شما مادرهای عزیز بهره بگیرم. خیلی چیزا منو می ترسونه ولی بیشتر از همه ترسم از اینه که نتونم اونطور که باید از عهده وظیفه مادری بربیام... از آینده ی بچه هم می ترسم.. از اینکه نتونم حقیقت رو بهش بگم... با این حال خواندن وبلاگ شما واقعا بهم آرامش میده. با آرزوی موفقیت برای شما[گل][لبخند]

شمیم

صنم خانوم ورود فرشته ی نازت به دنیای جدیدش مبارک . احمد آقافکر کنم یه مقدار باید به احساسات فرزند گلت هم توجه داشته باشی . مراقب باش قبل از خودتون کسی ماجرای فرزند خونده بودن رو برای گلت طرح نکنه . دوست ندارم یه روز بشنوم که کسی جز خودم ماجرا رو برای دخترم تعریف کرده باشه . هرچند در مورد من همه می دونن که این فرشته مستقیم از تو آسمون توی دامن و قلبمون فرود اومده . ببخشید که نظرات قبلیم ÷ر از غلط املاییه . گوشیم سایزش خیلی کوچیکه و رایانه ی محترمه هم فعلا منفجر گشته است .

احمد

سلام خانم شمیم .من و مادر نیما خیلی هم نگران این موضوع هستیم ولی همه چی دست ما نیست !متاسفانه از همون اول ناشیگری کردیم !نباید میذاشتیم کسی بفهمه.به هر حال برا دیگران تجربه بشه که تا میتونن افراد کمتری رو در جریان بذارن ! منم دعا میکنم اولین کسی باشم بهش میگم!برای شما هم دعا میکنم !

مامان نیما

سلام شبتون بخیر.خوبین .خوشین.مدتیه ازتون خبری ندارم!مشغول درس ومدرسه ی نیماجونم هستم.دلم حسابی براتون تنگ شده بود!چه خبر ؟چکار میکنین؟امیدوارم همگی حالتون خوب باشه.[هورا]

سمیه

با سلام و تشکر بابت وبلاگتون. میخواستم بدونم کسی از شما میدونه بهزیستی به کسی که دو تا بچه داشته باشه دوباره بچه میده یا نه؟

مامان هارپاگ

من با شما کاملا موافقم اگه همه پدر مادرای بیولوژیکی برای بچه خطرناک نبودن الان شما دو تا فرشته نداشتی عزیزم !