پرده ی اول: سر خوشی...

 

من یک دختر 24 ساله، زیبا، موفق در تحصیل، پرانرژی .... تازه فوق لیسانسم رو گرفته بودم و بر خلاف انتظار همه اطرافیان، عاشق شدم و تصمیم به ازدواج گرفتم....

توی دانشگاه و خانواده خواستگارای زیادی داشتم....

شوهرم هم کم تر از من نبود.... خیلی از بچه های دانشگاه خیال همسریش رو در سر می پروروندن........

 با اینکه از نظر موقعیت مالی وضع هر دومون متوسط بود ولی مطمئن بودم که میتونیم با دستای خودمون آینده ی درخشانی رو رقم بزنیم....

من در دوران نوجوانی و جوانی، همه ی فکر و ذکرم درس بود.... هرچی امتحان و کنکور یود رو بدون کمک هیچ معلم خصوصی (که اون روزا مُدِ آدم پولدارا بود) با بهترین نمره ها و رتبه ها پشت سر گذاشته بودم.......... و فکر میکردم که زندگی هم همینه و امتحانای زندگی هم با پشتکار قابل رفعه..... ولی نمیدونستم که زندگی واقعی چیز دیگه س.....

اون سالا زمانی بود که سیاست دولت در کنترل شدید جمعیت بود.... زمانیکه رفتیم برای کلاسای آموزشی قبل از ازدواج: خانم دکتره با قطعیت بهمون گفت که جلوگیری کنید...... حداقل برای سالهای اول

خدا از سرشون نگذره: اینم شد آموزش؟ به همه یک چیز گفت.... فکر نکرد شرایط سنی و بدنی و ... آدما چقدر با هم متفاوته... بهر حال یکی از چیزایی که ما رو گمراه کرد همین مشاوره ی گمراه کننده بود که مث یک شستشوی مغزی بود

بهر حال ما ازدواج کردیم و زندگیمون نمونه شد برای آشناها... زبانزد دوست و دشمن بودیم : من روز بروز خوشکلتر و جوونتر میشدم....

یعنی چشم های زیادی که دنبال زندگیمون بود ما رو به این روز انداخت؟؟

بهر حال حدود 5 سال نخواستیم بچه دار شیم... کم کم اطرافیانمون به شک افتادن... مگه میشه 5 سال بچه نخوای و حتی اتفاقی هم بچه دار نشی؟؟ خیلی از دوستام توی این مدت با اینکه نمیخواستن بچه دار شدن.... ولی من که سالی دوبار چک آپ کامل میکردم از خودم مطمئن بودم که به محض اینکه بخوام بچه دار میشم.... مادرم و خواهرم بلافاصله بعد از ازدواج، خواسته یا نا خواسته، بچه دار شده بودن.... بچه های سالم، درشت و خوب: از این نظر ژن خوبی داشتیم....

توی این سالها حتی نمیدونستم که مردها هم باید از این نظر چک بشن ... بهر حال خونواده ی شوهرم هم پر جمعیت بودن و همه در سنین پایین ازدواج کرده بودن و بچه های زیاد و خوبی داشتن....

پس هیچ چیز مشکوکی هم وجود نداشت تا اینکه.........

پی نوشت: ببخشید که از خودمون تعریف کردم.... میخواستم فضاسازی بهتری کنم تا چیزایی که بعدا تجربه کردم رو بهتر حس کنید

 

 

/ 1 نظر / 35 بازدید
سارا

سلام عزیزم....من از بچه های نی نی سایتم.یادت اومد..تبریک میگم که شروع کردی.منم تو وبلاگم لینکت کردم...........انشاله که بتونی کمکی به همه خانواده های منتظر بکنی.................وقتی دارم میخونم انگار از زبون من نوشتی.منم اول درس.بعد کار.بعد پنج سال فکر میکردم هر وقت بخوام حله.اما الان یساله داریم میدوییم....فکر نمیکردم همسرم مشکل داشته باشه.اما حالا موندم چیکار کنم........اهدا.........یا ...