پرده ی دوم: خیال ....

وضع شغلی و مالیمون کم کم تثبیت شده بود و زندگیمون داشت به اون چیزی میرسید که میخواستیم.... کم کم داشتیم کمبود یک فرشته ی جدید که رنگ و بوی تازه ای به زندگیمون ببخشه رو حس میکردیم ...

بچه مون رو تجسم میکردیم که چقدر زیبا و با استعداد و ... خواهد بود: یعنی چشماش آبی میشه یا سبز؟ شایدم عسلی.... موهاش که حتمااااااا طلاییه.... یعنی چشماش به باباش میره یا من ;)

حتی برای اینکه از استرس زندگیم کم بشه، و شایدم از اینکه با شکم بزرگ و قلنبه برم سر کارم خجالت میکشیدم، رفتم 5-6 ماه مرخصی بدون حقوق گرفتم.... الان که فکر میکنم جگرم برای خودم کباب میشه: زهی خیال باطل......

مامان و بابام خیلی خوشحال بودن که بالاخره ما تصمیمشو گرفتیم.....

1 ماه ... 2 ماه ... 3 ماه گذشت: دیگه طاقتم تموم شد: مگه میشه من چیزی بخوام و "کن فیکون" نشه؟؟ پس چی شد؟

دل رو به دریا زدم و رفتم پیش یه دکتر خیلی خوب شهر: گفتم میدونم که عجله کردم: ولی الان 3 ماه گذشته و ....؟!

توی مطب خانم جوونی اومده بود با مادرش... دکتره بهش میگفت باید زودتر بچه دار شی و خانمه میگفت الان دانشجو ام و نمیخوام... خانم دکترم میگفت همه تون همین جورین: الان نمیخواین و فردا توی سرتون میزنین ولی نمیشه........

خدا خیرش بده: بعد از معاینه گفت هیچ مشکلی نداری.... پس بگو شوهرتم بره آزمایش اسپرم بده

خدا خیرش بده: بالاخره یکی از این دکترای زنان عقلش رسید و بمن گفت مرد هم باید چک بشه

آیا این ناشی از یک جامعه و فرهنگ مرد سالاره؟؟؟ چرا کسی تا حالا به ما نگفته بود که خیلی وقتا مشکل ناباروری ناشی از مشکلات مرده؟؟؟ بالاخره این یک قضیه 2 طرفه ست.........

توی دلم ولوله افتاد: انگار قرار بود از یکجا یک سیلی بخورم: یعنی چی میشه؟؟؟؟

بلافاصله بدون اینکه به شوشو بگم رفتم توی اینترنت و سرچ کردم: تعداد قابل قبول اسپرم: حدود 100 میلیون، سرعت ، کیفیت......

بابا مگه ایم عشایر یا کولی ها یا آدمای بیسواد اصلا بلدن 100 میلیون یعنی چند تا؟؟ هر سال هم بچه دار میشن......

شوشو رفت آزمایش و چند روز بعد با خوشحالی اومد جواب آزمایش رو بهم نشون داد.... گفت 2 میلیون اسپرررررررررررررم دارم!!!!!!!!!!!

دنیا روی سرم خراب شد... اون سیلیه کوبید توی صورتم.... چشام سیاهی رفت....

نمیدونستم چی میشه ... فقط میدونستم که چیزای خوبی در انتظارمون نیست... و مرخصی که قرار بود برای مراقبت بارداری باشه داشت تبدیل میشد به زمان بیشتر برای تحقیق و دوا و درمون.......

به روی شوشو نیاوردم و خودمو زدم به خوشحالی.... گفتم پس بریم نشون دکتر اورولوژیست بدیم ببینیم چی میگه... دکتر خودم یک دکتر کلیه و مجاری ادرار که تخصص عقیمی مردان هم داشت معرفی کرد و رفتیم سراغش

/ 1 نظر / 61 بازدید
سارا

الهی...........شوشو منم بعد پنج سال رفت از داد....اما اون اصلا نداشت........برای اولین بار با واژه ازواسپرم اشنا شدم.....و شد ملکه ذهنم............و کابوس شبهام..........