داستانهای آموزشی (فرزندخوانده)

دوستان عزیز و همراهان وبلاگ فرزندخوانده

خیلی وقته که پیامهای زیادی ازتون دریافت می کنیم که چرا وبلاگ فعالیتش کم شده و به روز نمیشه

راستش خبر خوب اینه که خدا رو شکر بچه های عزیزمون دارن بزرگ میشن و ماها هم حسابی مشغول لذت بردن از بزرگ شدنشون هستیم

بهر حال این قسمت از ماجرا، همونیه که همه ی مادران بچه های 2-3 ساله تجربه می کنن و فکر میکنم دیگه خیلی به موضوع این وبلاگ ربطی نداشته باشه...

اما یکی از دغدغه هایی که همه ی ما کم و بیش از الان باهاش درگیر هستیم اینه که بالاخره یک روز باید این جریان رو فرزند عزیزمون بفهمه. یعنی حق انسانیشه که بدونه... 

در مورد اینکه روانشناسان و افراد با تجربه چه پیشنهاداتی می کنن نظریات متفاوتی وجود داره و کم و بیش اینجا هم بحث شده  و میشه...

یکی از راههایی که برای آمادگی بچه با واقعیت فرزندخونده بودنش مطرح میشه آماده کردنش با جریان فرزندخوندگی در قالب قصه و داستان هستش که توصیه میشه در سنین قبل از دبستان برای بچه گفته بشه...

اما برای اینکه وبلاگ از این حالت خمودگی در بیاد و به پویایی خودش ادامه بده، ما هم تصمیم گرفتیم داستانهایی رو که در این مورد وجود داره به تدریج جمع آوری کنیم و در اختیار شما عزیزان قرار بدیم.

امیدواریم که این کار بتونه به همگی ماها کمک کنه

/ 4 نظر / 21 بازدید
ویونا

خیلی لطف کردی ساغر جون. متشکریم.

زهرا

سلام چه کار قشنگی امیدوارم بچه های گلتون به سلامتی بزرگ بشن و واسه مامان باباهاشون بچه های خوبی باشن

مامی یاسین

ایده جالبیه به نظر عملی کردنش هم سخت نباشه دعا کنین فرشته ما هم بیاد حتما از این بخش استفاده میکنم از الان هم سعی میکنم تا همه داستانا رو به صورت یه مجموعه مدون جمع آوری کنم[پلک][پلک][پلک]

شمیم

فکر خوبیه . روزی که داستان رو گذاشتی خوندم . فکر می کنم شاید ما مادران فرشته های آسمونی بتونیم داستان هایی مطابق فرهنگ خودمون بنویسیم . کمک خواستید در خدمتم . [چشمک]