ده راهکار برای گفتن حقیقت فرزند خواندگی به فرزندانمان

 

1- هرگز دروغ نگوییم

با این کار حس اعتماد فرزندمان را از بین می بریم

2- گفتن حقیقت پله به پله با توجه به سن کودکمان

-          سن 3 سالگی : مامان اول تو نمی تونست ازت مراقبت کنه ! اون هنوز آماده نبود که مامانی بشه

-          سن 7 سالگی :  مامان  بیولوژیکت برای مراقبت کردن از تو مشکل داشت ( چون من ترجمه کردم از متن اصلی و اون ور آب واقعیت پدر مادر بیولوژیک برای همه مشخص هست بر خلاف ایران  در متن اصلی اینجور گفته که باید به فرزندمون بگیم که مادر واقعیت برای اینکه از خودش مراقبت کنه مشکل داشته و برای همین حواسش به تو نبوده و همسایه ها نگران تو بودند برای همین به مددکاربهزیستی زنگ می زنن که تو رو از اونجا ببره تا بهتر ازت مراقبت شه)

-          سن 10 سالگی:  گفتن حقیقت به صورت کمی کامل تر که مادرت تصمیم بدی گرفت و شروع کرد به مصرف داروهایی که باعث می شد تو رو از یاد ببره برای همین بیشتر وقتها تنها بودی

-           سن 12 سالگی : که مادرت بیمار بود و شغلی هم نداشت تا بتونه ازت نگهداری کنه

-          اینا همه مثال بود می تونید در قالب داستان ذهن بچه رو آماده تر کنید

3- به فرزندمان حق بدهیم از اینکه عصبانی باشد ولی دخالت نکنیم

به کودکمان این حق را بدهیم که از پدر و مادر بیولوژیکیش عصبانی باشد ولی در مورد آنها بدگویی نکنیم

4-  همه حقیقت را تا 12 سالگی به فرزندمان بگوییم

چون 12 سالگی سن شروع نوجوانی است ، بهتر است تا قبل از آن تمام اطلاعاتی که بیان کننده حقیقت هستند به کودک گفته شود چرا که بعد از آن فرزندمان توان باور گفته هایمان را ندارد

5- به یاد داشته باشید که کودکمان بیشتر از آنچه که فکر می کنیم می فهمد

مطمئن باشید که فرزندمان هر آن ممکن است بصورت اتفاقی از طریق افراد فامیل دوست بزرگتر یا همکلاسیها به گوشه ای از واقعیت پی ببرد و مدتها گوشه های تاریک مساله را برای خود بازسازی کند در این مواقع لازم  باید بدانیم که با مساله دشواری سر و کار داریم. پس بهتر است که به مرور زمان و با توجه به درک کودکمان در زمانهای متفاوت اصل قضیه را خودمان به گوشش براسانیم.

6- اگر واکنش فرزندمان منفی بود حتما از مشاوران حرفه ای کمک بگیریم:

حتما از قبل از روشهای صحیح بازگویی واقعیت و شیوه های صحیح بحث کردن پیرامون آن آگاهی کسب کنید. و زمانی که مشاور به ما دستور می دهد صبر کنیم از این کار اجتناب کنیم تا خود مشاوران برا اساس روشهای حرفه ای در این زمینه عمل کنند. در این زمان تنها کاری که از دستمان برمی آید مطمئن کردن فرزندانمان از علاقه و عشق بی پایان خودمان نسبت به آنهاست 

7- مثبت جلوه دادن قضیه فرزندخواندگی

این خیلی مهم است که از اول واکنشها و گفتگوهای ما پیرامون فرزند خواندگی مثبت باشد چون کودک ما به این حس مثبت بودن قضیه اعتماد کامل پیدا می کند.

8- هرگز احساساتمان را نسبت به پدر و مادر بیولوژیک  کودکمان نشان ندهیم

مثلا اگر از دست آنها عصبانی هستیم و آن را جلوی فرزندمان بیان کنیم کودکمان فکر می کند چون پدر و مادر واقعی اش را دوست نداریم پس او را هم دوست نخواهیم داشت.

9-  بگذارید کودکانمان برای درک واقعیت آمادگی بهتر پیدا کنند

حتما درصدد موقعیتهایی برای بیان بهتر واقعیت به کودکمان باشیم

-          مثلا فیلم کارتون یا برنامه ای پیرامون فرزندخواندگی با هم ببینیم و به موازات آن کودکمان را به بحث درباره آن علاقه مند کنیم. کارتونهایی مثل شیر شاه ، جوجه اردک زشت و یا خواندن داستانهای زال و سیمرغ و یا زندگینامه های افراد فرزند خوانده موفق مثل ادگار آلن پو ، ارسطو ، استیو جابز و ...

-           زمانهای خاص را برای بیان احساساتمان نسبت به پدر و مادر بیولوژیکش انتخاب کنیم مثلا ( روز تولد، روز مادر ، gotcha day )

-          - روی خصوصیات مثبت فرزندمان انگشت بگذاریم و بلند بیان کنیم که مطمئن نیستیم که او آنها را از که به ارث برده است.

-          هنگامی که کودکمان را برای موفقیتی تحسین می کنیم به او یاد آوری کنیم که مطمئنا پدر و مادر واقعی او هم الان به او افتخار می کنند.

10-  به کودکمان بیاموزیم  که  اسرار خود را خارج از محیط خانواده فاش نسازد

به کودکمان یاد بدهیم که بین واژه های خصوصی بودن یک واقعیت و راز بودن همان واقعیت  تفاوت وجود دارد. رازها همیشه پنهان می مانند و نباید به خاطر یک راز انسان احساس شرم نماید.

  ترجمه از وبلاگ http://chinaadoptiontalk.blogspot.com

/ 31 نظر / 125 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا1

لاله جان من اون یکی سارا هستم.از این به بعد میشم سارا 1 .. خانواده خودت هم زودتر باهات کنار میان مطمئن باش و نترس.بوس

لاله

ممنون سارا1 جونم . من دیروز برای مادرم نامه نوشتم و سعی کردم مساله را برای مادرم کتبا توضیح بدم . به محض اینکه به قسمتهای آی وی اف رسید گفت چرا ؟ مشکل از کیه ؟ (همون سوالی که 5سال می ترسیدم از شنیدنش) بالاخره منم گفتم مشکل از هردومونه یک کم سوال پیچم کرد که تو که همیشه پریودهای منظم داشتی و ... منم گفتم چون می دونستم باور نمی کنی که منم مشکل دارم بهت نگفتم ... خلاصه کلی باور کرد که مشکل از هردومونه اما جزئیات خواست که منم نگفتم و سعی کرد دیگه سوال پیچم نکنه و ادای مادرهای قوی و محکم را درآره .. دلم براش میسوزه می دونم چقدر توی کله اش پر از فکر و خیال و سواله . امروز هم بهش زنگ زدم و گفتم نامه ابلاغیه دادگاه اومده دم در خونمون و با زنگ پستچی بیدار شدم .... برای اینکه یواش یواش باور کنه و اماده بشه . می خواست همون دیشب به بابام بگه اما الحمدلله نگفت . معلومه که بهش فشار و شوک زیادی وارد شده که میخواست نامه ام را به بابا هم نشون بده خوشحال و کمی نگرانم که به مادرم گفتم اما فکر کنم بهتره یه مدت ازش فاصله بگیرم و کمتر بهش زنگ بزنم تا خود را پیدا کنه و از شک در بیاد. بچه همه تونو خیلی دوست دارم بخصوص شیرین و شقایق

لاله

حالا رکسانای عزیزم می خواهم کمی هم باتو صحبت کنم : من 31سالمه و 5ساله ازدواج کردم . از همون اول هم دکترها جوابمون کردن ... بگذریم . چند وقت پیش به مادرم دردل کردم از بی معرفتی دوستم که 10-15 ساله باهاش دوستم . از اینکه اون دوستم هم مثل خیلیهای دیگه ازم سوء استفاده کرد و خرش از پل گذشت و منو یادش رفت . می دونی مادرم چی گفت : تقصیر خودته از همون اول معلوم بود این دوستت فقط دنبال رفع نیازهای خودشه و فقط می خواد ازت استفاده کنه . تو ساده ای و ... خلاصه یک مشت جملات سرزنش امیز تحقیرآلود شنیدم . دفعه اول هم نبود . از خونه شون که اومدم بیرون احساس خواری و حماقت بهم دست داده بود و به خودم فحش می دادم و گریه می کردم که احمق جون حقته مگه قرار نبود دیگه با مادرت دردل دل نکنی و بعد هم کلی افسوس میخوردم و اشک می ریختم که چرا با مادرتنی ام که زنده است نمی تونم حرفهای دلم را بی نگرانی و ترس از تحقیر , ترس از طرد شدن , ترس از خیلی چیزهای دیگه حرف بزنم ؟؟؟ همین اخلاق مادرم باعث شد که 5سال درد مشکلات ناباروریمونو از مادر و پدرم پنهان کنم . حیف . رکسانای عزیزم یه اعتراف می کنم(صادقانه) شاید بگی چقدر من احمقم اما باورت میشه گاهی

رکسانا(اسمی که امنه رویم گذاشت)

لاله عزیزم کلا فکر کنم تا روی زن اسم مادر گذاشته میشه،سرزنش و تحقیر کردن فرزند هم در وجودش رشد میکنه من زیاد دیدم این جور مادر ها رو خدا کنه ماها که زخم خورده هستیم و روزی هم مامان میشیم و روزهایی که دلمون شکسته هیچ وقت یادمون نره و فزرند خودمونو کوچیک،تحقیرش ،قضاوت نکنیم من شاید صدها بار باریم اتفاق افتاده که مامانم هر حرفیو که بهش زدمو کوبونده تو سرم ولی چون ادم فراموشکاری هستم زود یادمو میره باز حرف دلمو بهش میگفتم زمان زیاد گذشت تا من فهمیدم که باید جلوی دهانم را بگیرم تا کمتر لعنت به خودم بفرستم ولی من با این شرایطم خیلی احساس تنهایی میکنم جرات هم ندارم با کسی مشکلاتم رو در میان بگذارم کسایی که این همه ادا میکنند دوست داریم اینجوری هستند دوستات به مراتب خیلی بدتر و ابرویت را هم میبرند این میشه که رکسانا تنها میشه من هیچ وقت فکر نمیکنم کسی احمق هست چون منم هزار جای دیگه اشتباه کردم و میکنم شما هم یاد میگیری که کدوم حرفو کجا بزنی و کدوم حرفو اصلا نزنی من همین موضوع فرزند خواندگیم اگر تیکه تیکمم کسی بکنه لام تا کام حرفشو نمیزنم من فقط خانوادم این قضیه رو میدونندو با هر کی که در تماسم و دوستام بیخبرند

لاله

رکسانای گلم ! خیلی خوشحالم که اینقدر زود جوابمو دادی . خوشحالم که برات اهمیت دارم . تو هم برای من مهم شدی به شوق تو می آیم اینجا . معلومه که تو هم مثل من باگذشت و مهربونی که بازهم اخلاق مامانت یادت میره و شروع میکنی به درددل ! منم یواش یواش یاد گرفتم چی بهش بگم . اما قبل از اون باید می فهمیدم که چرا این کار را با من می کنه . وقتی ازش پرسیدم می دونی چی گفت ؟! گفت : نمی خواهم کسی تحقیرت کنه . نمی خواهم کسی عیبت را بزنه توی سرت . نمی خواهم کسی ایرادت را بفهمه . نمی خواهم ایراد داشته باشی . می خواهم از همه بهتر و کاملتر باشی . نمی خواهم اشتباه کنی . گفتم : مگه من معصومم ؟ من هم یه آدم معمولی ام مثل همه معلومه اشتباه می کنم تو نباید اینقدر کمال گرا باشی . تازه تو که بزنی توی سرم معلومه که دیگران هم همین کار رو می کنن. چون من تبدیل به یه دختر بی اعتماد به نفس و بی عزت نفس میشم . رکسانای عزیز اینها را می گم تا بدونی کمی حالت را می فهمم و همچنین شاید راهکارهایم به دردت بخوره . تو که اینقدر مهربونی , سعی کن باهاش حرف بزنی و ببینی چرا با تو تلخی می کنه ؟ آیا از شدت علاقه است که نمی خواهد کسی ازت ایراد بگیره یا شاید عل

لاله

راستی رکسانا جان , از تنهاییت گفتی . نمی خواهم بهت بگم متاسفم بلکه چیزی بهت می گم که قلبا بهش اعتقاد دارم و آن اینکه آدمها به میزانی که عاشق ترند تنهاترند . به میرانی که معرفتشان بیشتر است با اطرافیانشان بیگانه ترند . به اندازه دردهایشان تنهاترند و خدا هرکه را بیشتر دوست دارد بیشتر درد می دهد چراکه رکه در این بطم مقرب تراست جام بلا بیشترش می دهند . حتما تو هم باهمه مهربانی ات دوست دار حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) هستی حتما تو هم دیدی امامامون که اونقدر آدمهای خوبی بودند چقدر تنها بودند . یه سری به کتابهای دکتر شریعتی (رحمه الله علیه) بزن . مثل علی (ع), مثل کویر , مثل حسین(ع) , وارث آدم و خیلی های دیگر . صبرت را زیاد می کنه . دوست ندیده ام , دوستت دارم و خوشحالم که با تو آشنا شده ام همه ما خوشحالیم که با تو آشنا شدیم و از تجربیات تو استفاده می کنیم . بازهم به ما سر بزن[ماچ][ماچ][ماچ] من اصلا اهل چت مت نیستم و الان دارم می بینم چه حس خوبی است که بتونم با حرفهایم دل کسی را به دست بیارم بدون اینکه مرا ندیده باشه[چشمک]

رکسانا(اسمی که امنه رویم گذاشت)

لاله جونم خیلی برام مهم هستی اخه سخت ترین تصمیمتو گرفتی که هر کسی شهامتشو نداره فقط سعی کم مادر خوبی باشی من خیلی با مامانم صحبت کردم خیلی زیاد ولی هیچ وقت به نتیجه نرسیدیم چون مامانم نمیدونه چه کار میکنه که بخواد توجیه برای رفتارش داشته باشه فکر میکنه کاراش کاملا درسته پس صحبت کاملا بیهوده هست من دیگه کاری با مامم ندارم اون تو حال خودشه من تو حال خودم

ستاره

به نظر من نجات در راستی است و من خودم بهش تو کودکی میگم و طاقت ندارم از کس دیگه بشنوه و شوک بشه و رابطش با من خراب بشه.هر چه باشه تنها مونسم خاهد شد وقتی بیاد .چرا با1دروغ بسیار بزرگ از دستش بدیم؟؟؟؟؟؟

احلام

لطفا وب رو آپ کنید حیف وب به این زیبایی رو آپ نکنید سرگذشت دنیا رو هم بنویسید

روزبه دانشور

در مورد گزینه ی دو، من شک دارم که وبلاگ منبع اصلی این متن هم از عبارت معادل «واقعی» استفاده کرده باشه. تا جایی که من تا به حال خونده ام، همیشه توصیه شده که از عبارتی مثل واقعی استفاده نکنین چرا که بچه رو گیج می کنه، ضمن این که بی معنی هم هست (بچه با خودش فکر می کنه که پس الان پدر و مادر من واقعی نیستن؟). در مورد فرزندخواندگی از کشورهای دیگه عباراتی مثل «پدر و مادر چینی» (یا هر جایی که بچه از اون جا اومده) هم پیشنهاد شده؛ اگر این گزینه موجود نیست، شاید همون به تر باشه که به عبارت بیولوژیکی اکتفا بشه و پدر و مادر بی جهت عبارت واقعی رو وارد قضیه نکنن.