زمان مناسب و چگونگی گفتن حقیقت به فرزندخوانده ام

زمان مناسب و چگونگی گفتن حقیقت به فرزندخوانده ام

یکی از دغدغه های اصلی والدین ، پی بردن کودکان به واقعیت در شرایط نامناسب و آزردگی روحی ایشان میباشد. لذا مصاحبه زیر از سایت پایگاه اطلاع رسانی سلامت ایران کپی گردیده و در اختیار خوانندگان عزیز وبلاگ قرار میگرد . ضمنا از خانم پناهی و خانم دکتر نسرین امیری  بسیار سپاسگزار میباشیم.

http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=49040&Type=2

پرنیان پناهی/توصیه ها و هشدارهای دکتر نسرین امیری فوق تخصص روان‌پزشکی کودکان
واقعیتی مهم درباره فرزندخواندگی

«پسرمان که به فرزندخواندگی گرفته بودیمش حالا 10 ساله شده و من و همسرم نمی‌دانیم ماجرای فرزندخواندگی‌اش را کی و چگونه به او بگوییم؟ اصلا این کار را بکنیم یا نه؟ نمی‌دانم راهی هست که طوری مطلب را بگوییم که حقیقت برایش آزاردهنده نباشد یا نه؟!»...

 

- «راستش من هم نمی‌دانم.» این را به دوستم گفتم و سکوت کردم. چیزهایی به ذهنم می‌رسید که به دوستم بگویم اما نمی‌دانستم تصوراتم تا چه حد علمی یا غیرعلمی‌اند. از دکتر نسرین امیری، فوق‌تخصص روان‌پزشکی اطفال و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران، درباره همین موضوع سوال کردم و جواب‌هایی گرفتم که برای خودم تازگی داشت. شاید برای شما هم تازگی داشته باشد.

 

سلامت: خانم دکتر! مهم‌ترین نکته‌ای که خانواده‌ها در پذیرش فرزند باید به آن توجه کنند، چیست؟

 

فرزندخواندگی به علت گذشت و فداکاری انسان‌هاست. والدینی که پرورش بچه‌ای دیگر را به عهده می‌گیرند و زحمت و تلاش زیادی را متحمل می‌شوند تا او را بزرگ کنند و به جامعه تحویل دهند هرگز نباید برای برآورده کردن نیازهای خود کودکی را به فرزندخواندگی قبول کنند. برخی از والدین از سر خودخواهی و احساسات زودگذر و هیجانی و صرفا برای والد شدن این کار را انجام می‌دهند. والد شدن فقط وقتی معقول است که آمادگی همه‌جانبه برای پذیرش فرزند مهیا باشد. کودکان هدایای خداوند هستند و گاهی مقدر است تا با واسطه به ما واگذار شوند پس وقتی که این وظیفه به ما محول می‌شود باید کار خود را به نحو احسن انجام دهیم.

سلامت: به نظر شما اصلی‌ترین مشکلی که خانواده‌ها در پیش رو دارند کدام است؟

مطالب زیادی درباره فرزندخواندگی گفته شده است و مهم‌ترین آنها این پرسش است که چگونه و چه زمانی با کودک در این باره صحبت کنیم. باید بگویم این مبحث اصلا پیچیده نیست و برای جامعه و کودک کاملا واضح و روشن است. با توجه به اینکه کودک در سنین پایین سازگاری بیشتری نسبت به شرایط و وضعیت زندگی دارد از همان لحظه‌ای که سوالات در ذهنش پدید آمد باید به‌طور منطقی و با زبانی ساده واقعیت را برایش توضیح داد و پنهان‌کاری کاملا بی‌معناست.

سلامت: اگر این سوال در ذهن آنها به وجود نیامد؟

من وقتی کودک بودم هرگز به ذهنم نرسید که شاید پدر و مادرم والدین اصلی من نباشند و سوالی هم در این باره نپرسیدم. ما حقایق را نمی‌پرسیم. من و شما وجود خورشید را به هم اثبات نمی‌کنیم چون حقیقت است. اگر شما در این باره پرسشی از پدر و مادرتان نداشتید به این علت بود که مطمئن بودید فرزند تنی آنها هستید اما کودکان تفاوت چهره‌ها و خلق‌وخو را به‌طور ناخودآگاه احساس می‌کنند و با ذهن کودکانه‌شان به دنبال دلیل می‌گردند و حتما سوال می‌کنند اما اگر سوالی نپرسیدند و چیزی به ذهنشان نرسید لزومی ندارد که حقیقت را به‌طور مستقیم به آنها بگویید.

سلامت: چگونه باید گفت؟

در این مواقع باید تلاش کنیم تا ذهن کودک را فعال کنیم. فیلم‌ها، کارتون‌ها و داستان‌های متعددی دراین باره ساخته و نوشته شده است. برای ایجاد این فکر در ذهن او می‌توان مثلا داستان شاهنامه زال و سیمرغ را برایش تعریف کرد یا کارتون شیرشاه را به او نشان داد و از او پرسید دوست داری کدام یک از شخصیت‌های داستان من باشم یا تو باشی و اگر کنجکاو شد و پرسید منطقی توضیح دهید و بگویید اگرچه والد واقعی تو نیستم اما مثل شخصیت داستان تو را دوست دارم و همواره از تو حمایت می‌کنم.

سلامت: وقتی از موضوع مطلع می‌شوند چه رفتاری از خود بروز می‌دهند؟

به ندرت دیده می‌شود عصبانیت یا غم از خود نشان دهند. چنانچه پدر و مادر ناتنی درست عمل کرده باشند چندان واکنشی از جانب او نخواهند دید و حتی کودک از اینکه تنها نیست و خانواده دارد بسیار هم خوشحال می‌شود.

سلامت: و اگر خواستند والدین اصلی‌شان را پیدا کنند، چه؟

حتما باید به او کمک کرد ولی زمانی که اطلاعات صحیحی درباره پدر و مادر واقعی کودک در اختیار نداریم داستان‌سرایی هم نمی‌کنیم و اطلاعات نادرست به او نمی‌دهیم و باید به کودک توضیح دهیم که انسان‌ها در مقاطع مختلف عملکردهای گوناگونی از خود نشان می‌دهند. شاید آنها مجبور بوده‌اند سرپرستی تو را به فرد دیگری بسپارند و ما علت آن را نمی‌دانیم و کمک می‌کنیم تا پدر و مادرت را پیدا کنی و اگر هم آنها پیدا شدند تو در انتخابت آزاد هستی و با هرکدام که دوست داشتی می‌توانی زندگی کنی.

سلامت: حال فرض کنیم کودک حقیقت را از دیگران شنیده است.

در حقیقت مهم‌ترین و عزیزترین آدم‌های زندگی‌اش به او بزرگ‌ترین دروغ را گفته‌اند و حس عدم‌اعتماد و اطمینان در او ایجاد کرده‌اند و همه‌چیز از ابتدا واضح و شفاف نبوده است. وقتی او برای اولین‌بار از دیگران می‌شنود که والدینت پدر و مادر واقعی تو نیستند شوک به او دست می‌دهد و علایمی مثل اضطراب و پرخاشگری و افسردگی پیدا می‌کند. حتی گاهی دیده شده که کودک یا نوجوان از خانه فرار می‌کند و نوعی عدم پذیرش ماجرا و ناباوری در او پدید می‌آید. پنهان‌کاری شرایط را بسیار بدتر می‌کند و حتما باید با یک مشاور و روان‌پزشک مشورت شود. البته اگر باوجود تلاش‌های ما (تعریف قصه و...) کودک باز هم سوالی نپرسید، نمی‌توانیم به‌طور مستقیم و ناگهانی موضوع را بگوییم و اگر بزرگ‌تر شد و ما را مورد بازخواست قرارداد به او می‌گوییم که ما با روش‌های مختلف آگاهی دادیم ولی تو نپرسیدی حال بپرس تا حقایق را بگوییم. هر چه زمان بگذرد گفتن حقیقت دیرتر و کار هم سخت‌تر می‌شود. بهتر است همین الان واقعیت را به فرزندتان بگویید. گاهی پدرومادرها به ما مراجعه می‌کنند و از ما می‌‌خواهند تا حقیقت را برای کودک یا نوجوان بگوییم اما گفتن واقعیت فقط به عهده پدر و مادر است.

سلامت: به نظر شما معلمان یا همکلاسی‌های کودک لازم است از این موضوع مطلع شوند؟

لزومی ندارد در این باره با مسوولان و مربیان مدارس صحبت کنیم. ما باید به کودکان بگوییم این موضوع کاملا خصوصی است و لازم نیست به دیگران چیزی بگویی اما اگر پرسیدند می‌توانی با افتخار بگویی که فرزندخوانده هستی. در صورتی که ما بزرگ‌ترها تعارضی روی قضیه نداشته باشیم قطعا بچه‌ها نیز نخواهند داشت. این باور غلط که ما او را به دنیا نیاورده‌ایم پس پدر و مادر او نیستیم یک معضل فکری است و به دنبال آن مشکلات یکی پس از دیگری آشکار می‌شوند.

سلامت: ممکن است با سایر فرزندان خانواده اختلاف پیدا کند. در این صورت صحیح‌ترین برخورد چه باید باشد؟

اختلاف بین دو برادر و خواهر تنی هم دیده می‌شود و حسادت بین کودکان عادی است و نیازهای آنها متفاوت است. هر فرزندی باید جایگاه خودش را در خانواده داشته باشد و با هر فرزندی باید متناسب با نیازهایش رفتار شود. خداوند بین انسان‌ها تفاوت گذاشته است. ما هم باید بین کودکانمان تفاوت قائل شویم ولی این به معنای بهتری و کهتری نیست.

سلامت: و توصیه آخر؟

باور کنید که پدر و مادر هستید و نقش والا و مقدسی را بر عهده گرفته‌اید.

 

 

/ 8 نظر / 381 بازدید
تینا مامی مهتاب

ویونا جون ممنون از متنت بسیار جالب بود دوستم

شیرین

ویونای عزیز جای این بحث تو این وبلاگ خیلی خالی بود . ممنون که اطلاعات مفیدتون رو در اختیار ما میزارین .

negar

سلام .... یک سوال داشتم ، اگه همه ی مدارک و شرایط برای پذیرش فرزند آماده باشه ، کوتاهترین زمانی که توی نوبت باید موند چقدر هست؟

نقاشي

سلام دوست خوبم خيلي زيباست.[بدرود]

ستاره

نظرجالبی بود منم 5ماهه تو نوبتم.گفتن 2.3سال طول میکشه و دغدغه دارم بهش بگم مادرش نیستم؟نگم؟اما ترجیج میدم همون سالای اول بهش بگم و خودمو خلاص کنم.دعا کنید دختر خوب.مهربون.خوشکل نصیبمون بشه و بعد10سال خوشال بشیم و پشیمونی دربر نداشته باشه

نرگس

سلام از همه مامانای مهربونی که بچه ای رو به عنوان فرزندخونده قبول میکنند خواهش و تمنا میکنم که تو همون کودکی بهش بگین نذارید شخصیتش شکل بگیره و بعد بگید به خدا میشکنه و خورد میشه من فرزند خونده نیستم اما حدس میزنم اگه کسی رو که دوسش داشتم و بخاطر همین بهش جواب منفی داده شد بفهمه چه حالی پیدا میکنه شاید اگه پدرو مادری که اونو بعنوان فرزند خونده پذیرفته بودند بهش اینو گفته بودند او الان می تونست پدر و مادر واقعیش رو پیدا کنه و اگه هم پدر ومادری نداشت با این موضوع کنار بیاد اصلا توی شخصیتش هیچی حداقل تو ازدواجش اینطوری خیلی موفق تره تا فردی که بعد از ازدواجش این موضوع رو بفهمه

فاطمه

بچه های تنی توی شکم ماماناشون بزرگ میشن ولی فرزند خوانده ها توی دل(قلب) مامانا بزرگ میشن.

زهرا

پسرم ده سالشه و فرزند خوانده ست عاااااااااااشقشم